مقنى ، معمار ، فخار ، بنا ، كاشىپز ، كوزهفروش ، نقاش ، و سنگتراش : يك نماينده .
عصار ، شماع ، صابونپز ، صابونفروش ، و نفتفروش : يك نماينده .
مسگر ، تفنگساز ، كالسكهساز ، قدارهساز ، ريختهگر ، سفيدگر ، خردهفروش : يك نماينده .
آهنگر ، چلنگر ، نعلبند ، ميخبر ، نعلساز ، و طارمىساز : يك نماينده .
سلمانى ، حمامى ، يخچالى ، و ميراب : يك نماينده .
خرازىفروش ، ساعتساز ، و جورابباف : يك نماينده .
پلوى ، چلوى ، آشپز ، كبابى ، كلهپز ، يخنىپز و جگرپز : يك نماينده .
بلورفروش و شيشهبر : يك نماينده .
از طرف شاهزادگان جمعا چهار نفر ، از طرف علما و طلاب چهار نفر ، از جانب تجار ده نفر ، منتخبين اعيان و مالكين 6 نفر ، نمايندگان اشراف و ملاكين 5 نفر .
ناگفته نماند كه اقليت يهود و ارمنى از بيم آنكه مبادا علماى نجف و قم و اصفهان مجلس شوراى ملى را بمناسبت چند نفر خارج از مذهب اسلام ، تحريم كنند ، وكالت خود را به آقايان طباطبائى و بهبهانى واگذار كردند ، ولى زرتشتيان ارباب جمشيد را برگزيدند . « 1 »
در اينصورت از نمايندهء كشاورزان سخنى درميان نيست .
كارگران قالى :
هانرى رنه دالمانى ، كه در عهد مظفر الدين شاه و محمد على شاه از ايران ديدن كرده است ، مىنويسد : « . . . اساسا فرشبافى كار زنان و دختران است . زنان فقير با اجرت بسيار قليلى از صبح تا غروب ، در كارخانه كار مىكنند . دختران كوچك هم در زير دست مادران كار مىكنند تا استاد شوند و بنوبهء خود اجرتى بگيرند . گاهى هم صاحبان كارخانهها ، زنان يا كودكان را سالانه اجير مىكنند تا ساعات زيادترى براى آنها كار كنند . . . اجرت كارگران فرشباف در همهجا يكسان نيست ، و بطور كلى بسيار كم است ، و كارگر با سختى امرار معاش مىكند . در بعضى ايالات ، مانند كرمان ، كارگران مجبورند كه در كارخانه - هاى زيرزمينى كار كنند ؛ زيرا كه هواى روى زمين خشك است و نخها را شكننده مىكند و به كار بردن آنها مشكل مىشود . . . كاركردن در كارگاههاى زيرزمينى مخالف بهداشت است ، و غالبا كارگران به امراض خطرناكى مبتلا مىشوند . » « 2 »
غذاى كارگران
فردريچاردز در مورد غذاى كارگران مىنويسد : « موقع ناهار سنگتراش دستها و پاهاى خود را در جوى مىشويد و سپس نانى را به طول يك چهارم يا رد كه در داخل آن دو پياز و مقدار كمى پنير محلى و چند برگ نعناى تازه گذاشته شده باز مىكند و مشغول خوردن مىشود . ساعت دوازده و پانزده دقيقه سنگتراش دراز مىكشد و پس از زدن چند آروغ بخواب مىرود . » « 3 »
حدود نيمقرن پيش ، دانشور راجع به وضع كارگران اصفهان ، مىنويسد : « ظهر بود كه
هامش
( 1 ) . ناظم الاسلام كرمانى ، تاريخ بيدارى ايرانيان ، ج 3 ، ص 96 - 388 ( به اختصار ) .
( 2 ) . سفرنامه از خراسان تا بختيارى ، پيشين ، ص 25 - 124 ( به اختصار ) .
( 3 ) . همان ، ص 11