بگويد ، آخر هم گوش نمىدهند . اما فلان نايب يا فلان فراش يا فلان بيعار كه مىرود مىگويد :
شاطر سلام عليكم . . . نان مىگيرد ، اما يك بيوهزن بيچاره چهارساعت معطل مىشود . . . وقتى آزادى شد ، اينطور نمىشود » « 1 »
طبقهء پيشهوران در جريان مشروطيت
« پس از اعلام مشروطيت ، شاهزادگان و طبقات ممتاز از گرفتن ورقه و تعيين وكيل سر باز مىزدند . به همين مناسبت ، روحانيان بزرگ و آزاديخواهان نگران شده توسط مشير الدوله نگرانى مردم را به شاه اعلام كردند . شاه نيز شاهزادگان را فراخواند و گفت ، از دوران ولايتعهدى در صدد اصلاح امور مملك بودم ولى اختيارى نداشتم . پس از زمامدارى نيز ، امين السلطان و عين الدوله سد راه مقصود بودند . اكنون كه مشير الدوله در اصلاح امور با من همداستان است و روحانيان بزرگ و آقاى طباطبايى نيتى جز اصلاح مملك ندارند ، شما شاهزادگان نيز مشغول انتخاب نمايندگان خود بشويد تا ساير طبقات نيز به شما تأسى كنند ، و در پانزدهم همين ماه مجلس را افتتاح كنيم .
بالاخره روز دهم شعبان 1324 ، هيأت نظار از طرف شاهزادگان و علما و تجار و اصناف انتخاب شدند و مبعوثين ملت از طرف شاهزادگان ، علماء تهران ، طلاب ، تجار ، اعيان و مالكين و اصناف گوناگون تعيين گرديدند . اكنون براى اينكه خوانندگان با انواع اصناف و پيشهوران آن روزگار و تعداد نمايندگان آنها در مجلس شوراى ملى آشنا شوند ، پيشهوران مختلف آن دوره را مىنويسيم :
مذهّب ، صحّاف ، كاغذفروش ، و كتابفروش : يك نماينده .
خياط ، رفوگر ، عبادوز ، رختدوز ، پردهدوز ، و قلابدوز : يك نماينده .
بزاز ، حريرفروش ، زبرهفروش ، و دورهگرد : يك نماينده .
عطار ، دوافروش ، چاىفروش و سقطفروش : يك نماينده .
سمسار ، حلاج ، لحافدوز و كهنهفروش : يك نماينده .
زرگر ، دواتگر ، آهنگر و حلبىساز : يك نماينده .
توتونفروش ، سيگارفروش و تنباكوفروش : يك نماينده .
خباز و علاف و نارفروش : يك نماينده .
چوبفروش ، نجار ، صندلىساز ، خراط و حصيرباف : يك نماينده .
علاقهبند و زردوز و يراقدوز و يراقباف و زركش : يك نماينده .
يخدانساز ، سراج ، لبّاف ، تركشدوز ، پالاندوز و چادردوز : يك نماينده .
بقال ، و بنكدار ، آجيلفروش ، ميوهفروش ، علاف جزء و رزاز : يك نماينده .
كلاهدوز ، كلاهمال ، پوستدوز ، و خراز : يك نماينده .
كفشدوز و پارهدوز : دو نماينده .
قصاب ، دباغ ، مرغفروش ، و برهفروش : يك نماينده .
قناد ، گيوهفروش ، جورابفروش ، و جورابدوز : يك نماينده .
صرافها و صيرفيه : يك نماينده .
هامش
( 1 ) . « گزارش مأمور شهربانى : عباسقلى » ، مجلهء يغما ، فروردين 1340 ، ص 47 .