در يكى از كارخانجات مشاهده شد چند نفر كارگر روى زمين نشسته با چند عدد نان سنگك و پياز سد جوع مىكردند . وقتى در اينباره سؤال كردم جواب دادند حقوق بيشتر نمىگيريم وانگهى ما كارگران داراى عيال و اولاد مىباشيم اگر بنا باشد خود نان و آبگوشت بخوريم لابد آنها بايد هوا بخورند . » « 1 » مخبر السلطنه هدايت ، بدون اينكه از طبقهء كارگر آن دوران سخنى گويد ، از افزايش روزافزون كارمندان دولت نگران است . او مىنويسد .
. . . ما امروز گرفتار اين درد مهلكيم . جوانان را تربيت ناقص مىكنيم . حرفه نمى - آموزند و قباى ادارى مىدوزند . عدهء كارمندان دولت چند برابر حد نصاب شده است ، و همه در تحصيل مال بيتاب . همه را سنگ يكمن در ترازوست و قليلى را هنر در بازو . جوانان آلمانى پس از فراغت از مقدمات ، تحصيلات فنى را در غير موطن خود مىكنند . در ضمن ، هم زندگى ياد مىگيرند هم جوانى را دور از مركز مىگذرانند . « 2 »
در سفرنامه تلگرافچى فرنگى مربوط به سال 1877 ميلادى كه به فارسى نيز ترجمه شده است جستهجسته مطالبى مربوط به زندگى اجتماعى مردم ديده مىشود . از جمله در اين سفرنامه در مورد شهر كرمان چنين مىخوانيم : « شهر كرمان خيلى تفصيل دارد : اولا شالبافخانه زياد و پانزدههزار نفر شالباف دارد ، چندبار هم تماشا كردم مرد و بچه كوچك چند نفر به سن 7 نرسيده ، در توى زيرزمين در اطاق تاريك متعفن نشسته مشغول شالبافتن بودند : كار دوساعت پيش از طلوع آفتاب شروع و شب تا يك ساعت بعد از مغرب كار مىكردند .
مواجب بچه از سالى سه تومان الى 10 تومان است ، مرد سالى ده تومان الى 25 تومان دارد . معلوم است كسى كه 25 تومان مواجب اوست خيلى كامل است ، هر نفر از آنها هميشه شال به يك تركيب مىبافند ، يعنى به يك رنگ و يك گل و از اول تركيب را ياد گرفتهاند و تا آخر عمر به همان پيكره مشغول « كاربافى » هستند و اين شالبافها اكثر جوان مىميرند و سببش كار سخت و عفونت اطاق و هواى بد آنجاست و جميع شالبافها ناخوش و بدحالند پسرى با رنگ و روى خوب نديدم ، حالا چند سال است كه شال كرمان كمتر به فروش مىرود و از آنجهت شهر كرمان فقير زياد دارد كه همه بىچيزند ، شالى مىبافند كه براى لباس سرباز خيلى خوب است . يكدست رخت سربازان از آن شال يك تومان بيشتر تمام نمىشود . . . » « 3 »
انواع پيشهها در اواخر قاجاريه
شادروان دهخدا در لغتنامهء خود ، كليهء پيشهوران را برحسب حروف الفبا چنين ذكر مىكند :
آيينهساز و آيينهفروش ، آبكار ، آبنباتساز و آبنباتريز ، آپاراتچى ، آبميوهفروش ، آشپز ، آجيلفروش ، آرايشگر ، آهنگر ، اطوكش ، اوراقچى ، الكساز و غربالبند ، اسباببازىفروش ، الوارفروش ، اسلحهفروش ، ابزارفروش ، اتوشو ، باطرىساز ، بزاز ، بقال ، بيلياردچى ، بستنىفروش ، بلورفروش ، بنزين و نفت و روغن اتومبيلفروش ،
هامش
( 1 ) . جهانگردان ايرانى ، ج 2 ، ص 135 .
( 2 ) . خاطرات و خطرات ، پيشين ، ص 25 .
( 3 ) . سفرنامهء تلگرافچى فرنگى ، به اهتمام ايرج افشار ، فرهنگ ايرانزمين ، ج 19 ، ص 205 .