باقى نيست . تقريبا نيم عشر از زنان اين شهر بيوهزن بيكس يتيمدار بودند و با ريسمانريسى صغير كبير مىكردند ، و همگى ساقط شدند . همچنين اصناف بزرگ ديگر ، مانند صباغ و نداف و عملهء گازرخانه كه بسته و پيوسته به اين صنف بودند بيشترشان از ميان رفتند . ساير اصناف خلايق را هم از پرتو اين شكستگى ، ضررها رسيد ؛ بخصوص رعاياى دهات را از بىتسعيرى جوزق ، به همهء اجناسشان زيان آمد . . .
چو عضوى به درد آورد روزگار * دگر عضوها را نماند قرار
در نوع 66 ، از مختصات جماعت شعرباف سخن رفته و چنين آمده است : اين صنف ابريشمكارند و قريب صنف نساج ، كه ريسمانكارند ، جمعيت و دستگاه داشتند ، و فوايدشان هم كمتر از نساج نبود . آنچه دربارهء نساج نوشته شد در حق اينها هم موجود است . . . در عهد خاقان مغفور 1250 دستگاه بود ، در عهد شاهنشاه مبرور ، 460 . اوايل آن دولت جاويد مدت 240 و حال رسيده است به دوازده كارخانه . با اين بيان نويسنده از حمله استعمارى غرب به ايران شكايت مىكند .
از نوع 67 به بعد ، نويسنده از پيشهوران جزء نظير جماعت چادرشبباف كه چادر سر زنانه ابريشمى مىبافند ، و جماعت مشكىباف كه دستمالهاى بزرگ مشكى ابريشمى به جهت چهارقد سر زنها مىبافند ، و جماعت جهكباف كه يراق زنانه درست مىكنند ، و جماعت زنجيرباف كه زنجيرهء گلابتون جهت لباس زنانه مىبافند و جماعت لنگباف كه لنگهاى ريسمانى براى حمامها ، مىبافند و جماعت عباباف و جماعت ترياكمال و نمدمال و خشتمال و دلال نام مىبرد . جماعت دلال چهار نوعند : دلال چهارپايان ، دلال ميوه ، دلال مال التجاره ، و دلال ترياك . ديگر ، جماعت حمال ، و جماعت مكارى كه قاطر و الاغ و شتر دارند . جماعت گازر كه پارچهها را در كنار رودخانه مىشويند . جماعت طحان كه آسيابهاى بسيار در اين شهر دارند ؛ هم آبى ، هم شترى ، هم قاطرى و هم دستى و هم پايى كه تابع گردش آب است .
به علت ناامنى ، بعضيها آسيابهاى دستى يا پايى در منزل درست مىكردند كه حاجت به بيرون رفتن نباشد . ديگر ، جماعت ضباغ ريسمان و صباغ ابريشم و جماعت دباغ كه پوست گوسفند را دباغى مىكنند ، ديگر ، جماعت قصاب و جماعت شماعى و بقال و خباز شامل دكاندار و عملهء باربر ، خميرگير ، چانهگير ، شاطر ، ترازودار و غيره . جماعت كبابى ، جماعت آشپز كه انواع مختلف دارد .
ديگر ، جماعت شيرهپز كه انگور را تبديل به شيره مىكنند . ديگر ، جماعت بريانى و حليمپز كه در زمستانها به اين كار مىپردازند . جماعت عدسپز و عدسفروش . ديگر ، جماعت آببند كه فرنى و فالوده و شيربرنج و اقسام بستنى درست مىكردند . ديگر جماعت سقا كه مثل غليان فروشها و جماعت طبق بهسر و چاىفروشها ، با دورهگردى كالاى خود را مىفروشند . ديگر ، جماعت الاغدار كه ميوه يا چيزهايى ديگر را روى الاغ مىگذارند و دوره مىگردند . ديگر ، جماعت عطائى كه چينى كهنه ، پلاس و لباس كهنه و شيشهخرده و غيره را با سوزن سنجاق و قندران و غيره معاوضه مىكنند و بعد ، اين كالاهاى مندرس و متنوع را جور كرده مىفروشند .
ديگر ، جماعت چرختاب و زهتاب و حمامى و جامهدار و دلاك و ساير عملجات حمام و جماعت كناس و جماعت تخمهبرچين كه تخمهء هلو ، هندوانه و غيره را از كوچه و بازار جمع مىكنند .