تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
به خشكه‌بارفروش مىفروختند ، بعضيها را انبار مىكردند و در زمستان تا بعد از عيد نوروز به مصرف مىرسانيدند . ديگر ، جماعت نعلبند كه براى چهارپايان نعل درست مىكردند ، و گروه نعليچه‌گر كه براى آدميان نعل كفش درست مىكردند . ديگر ، جماعت زرگر ، ديگر جماعت نقاش زرگر كه روى استخوانهاى عاج و شيرماهى را كنده‌كارى و منبت مىكردند . ديگر ، جماعت شيشه‌گر كه دو كارخانه ، در اصفهان داشتند و مردنگى ، لاله و قليان مىساختند ، و مصنوعات آنها از دور با كار فرنگى فرقى نداشت . جماعت كاغذگر كه در اصفهان ، دستگاهها ، حوضها ، و عده‌اى كارگر داشتند ، و انواع و اقسام كاغذ درست مىكردند . ديگر ، جماعت قفل‌گر كه قفلسازى مىكردند و قفلهاى قلوه‌اى در ميان پيچ و قفل مجرى و قوطى و صندوق مىساختند . ديگر ، جماعت فولادگر كه بعضى اسباب فولادى ، نظير سر قليان و كومك شمشير و كلاه‌خود و غيره مىسازند . ديگر ، جماعت دواتگر ، كه سماور و ساير ظروف مىسازند . ديگر ، جماعت سوزنگر و كاردگر كه سوزن و كارد مىسازند . ديگر ، جماعت نشاسته‌گر كه از گندم نشاسته مىسازند . ديگر ، جماعت ريخته‌گر كه جام آبخورى و زنگ قاطرى و شترى درست مىكنند . ديگر ، جماعت رفوگر و جماعت مسگر كه در نقاط مختلف شهر دكانى ندارند . جماعت صفار ، كه مسهاى تازه را سفيد مىكنند ، و جمعى ديگر مسهاى كهنه را . جماعت منبت‌كار كه روى ظروف طلا و نقره و برنج منبت‌كارى مىكنند . ديگر ، جماعت سنباده‌كار كه بلور ، چينى و جواهرات را با چرخ سنباده مىتراشند . جماعت ابريشمكار ، كه ابريشم را صاف مىكنند و به دست شعرباف و علاقه‌بند و غيره مىدهند . جماعت سراج ، كه كارشان تهيهء زين و يراق اسبهاست . جماعت دلودوز ، كه دلو چرمى براى بيرون كشيدن آب از چاه مىدوزند . در نوع 65 ، از جماعت نساج سخن رفته و دربارهء سرگذشت آنان ، چنين آمده است : « سابق كه پارچه‌هاى فرنگى شايع نبود ، از اعلى و ادنى حتى اركان دولت و بعضى از شاهزادگان عظام ، قدك‌پوش بودند . بدين‌جهت ، قدكهاى بسيار ممتاز خوب ، از هشت‌چله الى سىچله ، در اصفهان مىبافتند كه پودونون هر دو ريسمان اصفهانى رشته بود . رنگهاى پختهء صباغى اصفهان را هم كه برآن مىافزودند ، نزاكتى پيدا مىنمود . مانند دارايى در كمال لطف هرچه استعمال بيش مىشد از شقيت مثل كشك به هم مىساييد و مانند ماهوت ، كرك مىانداخت و هرقدر رشته مىشد ، كركش زيادتر و رنگش روشنتر مىگرديد . فقرا دو سال و سه سال به يك قبا اكتفا مىكردند . كدام پارچهء فرنگى است كه به يك تشويه شقيت و رنگ آن از ميان نرود ؟ چندين سال است پارچه‌هاى زرد و سرخ باطن‌سست فرنگستان رواج گرفته . هر دفعه اقمشهء ايشان طرح تازه بوده و هركدام به نظرها تازگى داشته ، مردم ايران جسم و جان خود را رها كرده و دنبال رنگ‌وبوى ديگران رفتند ، و در واقع ، در اين مرحله به ضررها رسيدند . ريسنده‌هاى ريسمانها ، از كار عارى ، و به ترتيب تلف و تمام شدند . روسيه دست از خريد كشيد . . . در صنف نساج شكست كلى رسيد . . . عشر اصناف اين شهر نساج بود كه خمس آن