تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩

عصارخانه

از ديرباز در ايران براى روغن‌كشى ، كارخانه‌ها و عصارخانه‌هايى وجود داشت كه كميت و كيفيت آنها مبين اوضاع اقتصادى و وضع كشاورزى آن منطقه بود ؛ چنان كه در اصفهان ، روزگارى هفده عصارخانه بود و در حال حاضر چهار عصارخانه باقىمانده است . از اين كارخانه‌هاى روغن‌كشى ، غير از روغنهاى نباتى كه براى خوراك مورد استفادهء مردم قرار مىگرفت ، روغن چراغ نيز براى مبارزه با تاريكى به دست مىآمد ؛ چنان كه صائب مىگويد :
آب در روغن چو ريزد ناله خيزد از چراغ * صحبت ناجنس آتش را به افغان آورد
ابتداييترين دستگاه روغنگيرى شامل دو سنگ « بزرگتر » و « كوچكتر » بود كه بوسيلهء گاو يا شتر به گردش درمىآمد ، و تنها براى گرفتن روغن كرچك و بزرك به كار مىرفت . ولى عصارخانه‌هاى بزرگ بنايى بود دوطبقه از سنگ و آجر و آهك كه در داخل آن دو سنگ بزرگ مدور بود ، و در ميان يكى از سنگها سوراخى تعبيه كرده بودند كه نيز چوبى استوانه‌اى شكل را در آن‌جا داده بودند و بوسيلهء شتر يا گاو عصارى سنگها به گردش در مىآمد ، و عمل خمير كردن دانه‌ها و روغنكشى را انجام مىداد . « 1 » سپس نويسنده از جماعت حكاك ، سيمكش ، زركش و زرىباف ، نقده‌دوز ، قلاب‌دوز ، خياط و لندره‌دوز ، كلاهدوز ، كليچه‌دوز ، خزدوز ، پوستين‌دوز ، گرجىدوز ( نوعى كفش ) ارسىدوز ، چرمىدوز ، چكمه‌دوز ، ساغردوز سخن مىگويد . بعد ، از جماعت نقش‌دوزان ، كه كارى ظريف و گرانبها انجام مىدادند و حاصل كار آنها در ايران و خارج ايران خريدار داشت ، به نيكى ياد مىكند . سپس ، از پنبه‌دوزان ، مقواسازان ، قلمدان‌سازان ، و جماعت قداره‌ساز ، تفنگ‌ساز ، قيچىساز ، چاقوساز ، و معمار و بنا و جماعت كرايه‌كش ( كه حمل اجناس مختلف را به عهده مىگرفتند ) ، بعد ، از بلورفروش ، چينىفروش ، ميوه‌فروش و سبزىفروش ، دستفروش ، كرباس‌فروش ، كتابفروش ، فرش‌فروش ، بورياباف ، صراف ، صحاف ، نعلبند ، و انواع و اقسام پيشه‌هايى كه حدود يك‌قرن پيش در ايران معمول بود ، با اندكى تفصيل ياد مىكند . « 2 » بطور كلى مطالعات و تحقيقات مؤلف اين كتاب در مورد كسبه و پيشه‌وران بسيار جالب و سودمند است . در نوع 34 نويسنده از جماعت حمصى نام مىبرد و مىنويسد : « در اصفهان نخود بريز صنف بزرگى است ، و متاعشان در بلده و بلوكات و توابع بلد به كار مىرود ، و نخودچى دوآتشهء اين ولايت بسيار ممتاز است . در نوع 35 ، از جماعت حكاك اسم مىبرد و مىگويد : سابقا كار اين گروه رواجى تمام داشت و مصنوعات آنها به روم و مصر و هندوستان مىرفت ، ولى امروز كارشان رو به كسادى نهاده است . در نوع 36 ، از جماعت خراط بحث مىكند و مىنويسد : غير از ميانهء غليان ، كه مخصوصا در رشت بهتر مىسازند ، ساير خراطيها را در اصفهان خوبتر از ساير بلاد ديگر مىكنند ، و غالب خراطان اصفهانى الان در تهران كار مىكنند . در نوع 37 ، از جماعت سيمكش نام مىبرد و مىنويسد : سابق كه پارچه‌هاى نقده -
هامش
( 1 ) . براى كسب اطلاع بيشتر ، ر ك : مجلهء هنر و مردم ، شمارهء 99 ، ص 30 . ( 2 ) . تلخيص از ص 99 - 97 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 409 | مرتضى راوندى