تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
طبقهء ميان حال و رعايا خريدار آنند . سپس از ارزش گز اصفهان و گز انگبين اين شهر سخن مىگويد و مىنويسد : « خوانسار و گلپايگان و بروجرد و بعضى بلاد ديگر گز دارد ، ولى به پايهء گز دالان - كوه اصفهان نمىرسد . . . » در نوع 24 ، مؤلف از جماعت عطار و در نوع 25 ، از جماعت چيت‌ساز نام مىبرد و مىنويسد كه سابقا اين گروه بسيار بود و كالاى آنها خريدار بسيار داشت . قلمكار « قلم‌زر » بسيار ممتاز بود ، چون خريدار نداشت متروك شد . در اصفهان عهد ناصر الدين شاه ، 284 باب دكان و حجره و كارخانه در اختيار اين صنف بود ، ولى اخيرا كالاى فرنگى سبب شده كه بازار اين گروه بشكند ، و حاليه جز نيمى از اين گروه باقى نمانده‌اند . در نوع 26 ، از جماعت علاقه‌بند نام مىبرد و مىگويد : دكاكين علاقه‌بندى در بازار و محلات شهر پراكنده است ، در نوع 27 ، از جماعت فخار سخن مىگويد و مىنويسد كه اينان سه گروهند : عده‌اى آجر و آهك و گچ دارند ، جمعى ديگر كوزه‌گرى مىكنند و تنگ و كوزه و قدح و ديزى و ساير ظروف مىسازند ، و سوم گروه كاشىپزان كه اكنون بسياركم شده‌اند . سپس مىنويسد كه كاشيهاى قديم مرتبهء چينيهاى فغفورى را دارند ، و اكنون هم اگر مربى و مشوق باشد مىتوانند مانند گذشته كاشيهاى ممتاز بسازند . در پايان مىگويد : اكنون كاشيهاى قديمى را روسها مىخرند و جماعتى كم‌كم به سرقت كاشيهاى مساجد و مدارس پرداخته‌اند . در نوع 28 ، از جماعت بزاز دكاندار ، و در نوع 29 ، از جماعت بزاز دوره‌گرد كه كالاى خود را به دوش مىكشند نام مىبرد . در نوع 30 ، از جماعت حداد سقط و حداد خورده ياد مىكند ، و مىنويسد : « متاعشان آهن‌آلات است ، از قبيل بيل و كلنگ و خيش و و از و زنبر و سه‌پايه و انبر و منقل و ميخ و سيخ و امثالها . كار آهنش را اينها مىكنند و عمل خشكه‌بندى هر كدام داشته باشد . در نوع 31 ، نويسنده از جماعت پيله‌ور نام مىبرد و در وصف آنان مىگويد : اشخاصى هستند كه اسباب عطارى و قند و چاى و اشياء متفرقه را به دهات بلوكات و توابع و طوايف ايلات براى فروش مىبرند . در نوع 32 ، نويسندهء كتاب از جماعت عصار روغن سخن مىگويد و مىنويسد : « سنگ عصارخانهء آنها ، روغن چراغ مىگيرد . از قديم ، عصارخانهء روغنگيرى در اين ولايت ( اصفهان ) بسيار بوده ، و الان قريب ثلث آنها باقى است . . . عظمت بناهاى عصارخانه - هاى اصفهان و استحكام آلات قوىهيكل منصوبه و مخصوصه به آنها خيلى غرابت دارد . با اين وضع و كيفيت ، عصارخانه منحصر است به اصفهان و در ساير نقاط ايران يافت نمىشود . » سپس ، نويسنده از چوب چنارهاى دويست‌ساله و سنگهاى گرانى كه در بناى عصارخانه به كار مىرود ، و ديوارهاى عريض و مرتفع آن سخن مىگويد و مىنويسد : « از كرچك و كهكج و بزرك و كافشه و غيره كه تخمشان مصرف ندارد با فشار بسيار روغن مىگيرند ، به نحوى كه در يك خروار آنها ده مثقال روغن باقى نمىگذارند . » « 1 » سپس از جماعت عصار ارده سخن مىگويد كه كنجد و هسته‌هاى تندهء هلو و زردآلو را شيرين كرده نرم مىسايند و از آنها ارده‌شير و حلواارده مىسازند .
هامش
( 1 ) . ص 96 - 93 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 408 | مرتضى راوندى