وصفى از بازار تهران ، به قلم كنت دوگوبينو در عهد ناصر الدين شاه
« بازار در فصل زمستان گرم و در تابستان خنك است ، و محل اجتماع قسمت عظيمى از سكنهء شهر مىباشد . كسبه چهارزانو يا دوزانو روى قاليهايى كه در دكان و حجرهء خود گستردهاند ، نشسته و كالاى خود را با سليقهء مخصوصى ، كه ما مغربزمينيها از آنها تقليد كرده و سپس تكميل كردهايم ، چيدهاند ، و گاهى عابرين را ، دعوت مىكنند كه از آنها كالا خريدارى كنند . انواع و اقسام مردم از بازارها حركت مىكنند و مشغول خريد مىباشند . يك قسمت از خريداران زن هستند كه مخصوصا در بازار كفاشها و بزازها زيادتر از جاى ديگر ديده مىشوند . لوطيها در حالىكه كلاه را كج گذاشته و دكمههاى پيراهن را گشوده دست را روى قبضهء قمه نهادهاند وسط زن و مرد حركت مىكنند ، و فروشندگان ميوه و كره و پنير و آجيل ، متاع خود را روى الاغهاى زيبا و سفيد بار كرده با الحان مختلف آواز مىخوانند ، در طى آواز ، محاسن متاع خود را به گوش عابرين مىرسانند . . .
در اين هياهو ، نابينايان و گدايان ، اشعار شعراى سلف را با آهنگهاى مختلف مىخوانند ، و نقالان دورهگرد در يكگوشه ، با صداى بلند افسانه مىگويند ، و ميرزاها در حالىكه قلمدان خود را به پر شال زدهاند با سرعت از وسط اجتماع عبور مىكنند ؛ ولى طولى نمىكشد كه يك قطار شتر كه از نقاط دوردست كشور آمده در نتيجهء برخورد با يك قطار قاطر كه از مازندران وارد شده ، راه را بر همگان مسدود مىكند . . . ولى چون در اين كشور باستانى ، همهء كارها در همهوقت راه علاج دارد ، نهتنها قطارهاى شتر و قاطر مىگذرند ، بلكه مردم هم از وسط دست و پاى آنها عبور مىكنند . در خلال اين احوال ، چانهزدن زنها در مقابل دكانهاى بزازى و كفاشى و بحث سياسيون در داخل حجره راجع به تضمينات دولت و قرض و معامله مردم با يكديگر و گردش قليانها و سينيهاى چاى و دعوت آشپزها از عابرين براى صرف غذا ، جلب نظر مىكنند . گاهى يك جارچى در گوشهاى از بازار ، آخرين اخبار دولتى ، و گاهى جارچى ديگرى مشخصات كودك گمشدهاى را به اطلاع مىرساند . . . همين كه آفتاب غروب كرد ، صاحبان دكان و حجرهكارها صحبتهاى خود را تعطيل مىكنند و دكانها را مىبندند و به خانهء خود مراجعت مىكنند . . . » « 1 »
در ميان اروپاييان فردريچاردز نيز شرحى جالب و دلكش در وصف بازارهاى ايران نوشته است :
بازارهاى ايران
« بازارهاى ايران هنوز مقدار زيادى از جذابيت و فريبندگى خود را حفظ كرده و هنوز زيباترين گوشهء زندگى مردم اين كشور را تشكيل مىدهد . . . اين بازارها ، ممكن است شلوغ باشد ، ولى هرگز كسلكننده نيست ؛ و صرف نظر از انداختن اخلاط سينه و خارج ساختن صداهايى پس از نوشيدن چاى زياد ، مىتوان آن را يكى از مطبوعترين و وسيعترين باشگاههاى جهان خواند . هيچچيز ملالآور در اين بازارها يافت نمىشود ، و اخبار در اندك مدت در آن پخش مىگردد . . . دكانداران مزاحم رهگذران نمىشوند . ايرانيان مؤدب ، فقط به انداختن يك نگاه پنهانى به خارجيان اكتفا مىكنند . . . هرگز مانند فروشندگان قاهره و استانبول ، كه سياحان ، آنها را بدعادت كردهاند ، آستين كت شما را
هامش
( 1 ) . سه سال در ايران ، پيشين ، ص 62 به بعد ( به اختصار ) .