تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
تشبثاتى ، به فرمان شاه ، براى مدتى كوتاه ، دست زورگويان را كوتاه مىكردند .

فرمان صدر داير به معافيت رنگرزها از پاره‌اى عوارض ديوانى

« در آخر بازار رنگرزهاى اصفهان ، نزديك حمام شاهزاده‌ها بالاى سقاخانه كه چندان در مرئى و منظر نيست و شايد كسى تاكنون به آن چندان توجهى ننموده ، سنگ مرمرى به شكل مربع مستطيل نصب است . روى اين سنگ ، به خط نستعليق بسيار ممتاز ، فرمان ذيل داير به معافيت صنف رنگرز ( صباغ ) از پاره‌اى عوارض ديوانى منقور شده است . - اينك خلاصه‌اى از اين فرمان : « اما بعد ، چون در عهد دولت معدلت سيرت . . . فتحعلى شاه قاجار ، خلد اللّه ملكه ، همواره حكومت و اختيار ديار اصفهان . . . به عهدهء نظام الدوله . . . مفوض بود ؛ و از آنجا كه نواب معظم اليه را از رهگذر انصاف ، در حال كسبه و اصناف ، منظور نظر مرحمت اثر مىباشد ، بدعتى را كه بعضى از اشرار جماعت صباغ و غيره به ضرر جماعت نساج مىخواستند برقرار و آن را مسمى به مهرى نمايند ، بعد از استحضار نواب صاحب اختيار از حقيقت كار ، آن جماعت اشرار را احضار و نهايت اذيت و آزار ، و قدغن تمام در لعنت بود ، نموده ، قرار فرمودند كه در زمان اختيار و ازمنهء بعد ، احدى متصدى اين امر شنيع نگردد ، و چنان كه مفسدى خواهد كه قرار سابق برهم زند و بدعتى تازه را از مهرى نمايد ، به لعن ابدى و طعن سرمدى ( گرفتار ) و از تيره - بختانى باشد كه به خوك سوارشده و به عزم مقاتله دست خويش را به خون شهداء دشت كربلاى معلى رنگين نموده باشند ، و جماعت صباغ نيز بدين طور قرار نمودند كه در ممانعت بانى اين امر بدعت با يكديگر موافق باشند و شائبهء خلافى به خاطر نگذارنند . الّلهم ثبتهم بالقول - الثابت و حذرهم عن وسواس الشيطان المارد و وفقهم بتوفيقاته . - 1232 سوادى كه به مهر علماء اسلاميه مزين گرديده . . . » « 1 » از سرنوشت اتحاديه‌هاى صنفى و سران اصناف ، از پايان دورهء صفويه تا ظهور مشروطيت ، اطلاعات كافى نداريم ، از فرمان زير كه در عهد محمد شاه قاجار صادر شده است ، پيداست كه شخصى به نام عبد اللّه معمار باشى پس از سالها خدمتگزارى در دربار به مقام « باشيگرى » معماران و پيشه‌وران بيوتات خاصه ارتقا يافته است . از سرنوشت ساير اتحاديه‌هاى صنفى ، رؤساى صنوف مختلف ، حدود اختيارات ، و روابط آنها با دولت و دربار ، در طى اين چند قرن ، اطلاعات دقيقى در دست نداريم : فقط سرجان ملكم كه در عهد فتحعلى شاه به ايران آمده و با دقت ، وضع اجتماعى و اقتصادى و سياسى ايران را بررسى كرده است ، در مورد پيشه‌وران مىنويسد : « در هر شهرى و قريهء معتبرى ، تجار و پيله‌وران و كسبه و اهل حرفت و عمله‌جات از هر قسم ، رئيس و مقدمى دارند كه وى را واسطهء اصناف خوانند و بتوسط وى ، امور صنف متعلق به او ، با حاكم بلد و كارگزاران حاكم ، انجام مىيابد . اين شخص را صنف اختيار مىكند و پادشاه منصب مىدهد و بسياركم است كه از شغلى كه به عهده دارد معزول شود ، مگر آنكه خطايى بزرگ مرتكب شود و اهل صنف از وى
هامش
( 1 ) . راهنماى كتاب ، فروردين 53 ، ص 179 به بعد .