تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
ساغرىسازى و تيماج‌كارى در ايران خيلى زياد است . چينىسازى ايران خيلى خوب است ، حتى چينى ايران بر چينى « نور » فرانسه برترى دارد . بعد ، از مهارت بندزنهاى ايران در اصلاح ظروف شكسته سخن مىگويد . . . » « 1 » تاورنيه در صفحه 923 كتاب خود مىنويسد : « در حال حاضر ، طبقات مختلف در پوشيدن لباسهاى فاخر آزادند ، ولى شاه عباس كبير و شاه عباس ثانى با اين بينظمى مخالف بودند ، چنان كه شاه عباس ثانى ديد يكى از نوكرهايش يك جوراب زربفت پوشيده و اين جوزاب با حقوق ناچيز او سازگارى ندارد ، براى حفظ حدود طبقات ، دستور داد نوكرش را به چوب بستند تا جاييكه چند روز بعد جان سپرد . » كلمهء « پيشه‌ور » از ديرباز در منابع ادبى و تاريخى ذكر شده است : « بعضى را پيشه - ورى فرمود چون نانوا و بقال و قصاب و بنا و ديگر پيشه‌ها » « 2 » « به وقت استخلاص ماوراء النهر و خراسان به اسم پيشه‌ورى و جانوردارى ، جماعتى را به حشر بدان حدود رانده » [ جوينى ]
سپاهى نبايد كه با پيشه‌ور * به يكروى جويند هر دو هنر يكى پيشه‌ور زد يكى گرزدار * سزاوارِ هركس پديدست كار
- فردوسى
ز فرمان بگشتند فرمانبران * همان پيشه‌ور مردم مهربان به پايان رسد كيسهء سيم و زر * نگردد تهى كيسهء پيشه‌ور
- سعدى « پنجم پيشه‌ورى كه به سعى بازو وجه كفافى حاصل كند » - سعدى
زانكه نظم جهان ز پيشه‌ور است * هر نظامى كه هست در هنر است
- اوحدى

قناد جوانمرد :

در عهد حافظ ، در شيراز ، قنادى بود به نام « شاه عاشق » روزى شاه شيخ - ابو اسحاق به دكان او درآمد و از سر بنده‌نوازى گفت : « امروز من دكاندار شاه عاشقم ، بياييد و از من نقل بخريد . اميران و ملازمان شاه شيخ به دكان جوشيدند . هريك از زر نقد و اسلحه و رخت نفيس چيزى مىداد و از شاه پاره‌اى نقل يا نبات مىگرفت . گويند نزديك صدهزار دينار حاصل شد ، كه ثروتى بود هنگفت . شاه شيخ از دكان برخاست و به قصر خويش رفت . اما رند قناد بالاى دكان رفت و فرياد برآورد كه مردم ، پادشاه شهر در حق من بزرگوارى كرد و افتخار بخشيد ، اكنون به شكرانهء آن ، من هرچه را اينجا هست به مردم بخشيدم ، بياييد و دكان مرا غارت كنيد . . . وقتى خبر به شاه شيخ دادند ، گفت بزرگوارى او از ما بيش بود . » « 3 »

كارگران :

تاورنيه ، ضمن بحث در پيرامون طبقات مختلف در جامعهء ايران ، طبقهء كارگر
هامش
( 1 ) . همان ، ص 890 به بعد . ( 2 ) . ابن البلخى ، فارسنامه ، ( چاپ اروپا ) ، ص 31 . ( 3 ) . دكتر عبد الحسين زرين‌كوب ، از كوچهء رندان ، ص 7 - 6 .