تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
كردن ترجيح مىدهد : دو برادر يكى خدمت سلطان كردى و ديگرى به سعى بازوى خود نان خوردى . بارى برادر توانگر درويش را گفت : چرا خدمت پادشاه نكنى تا از مشقت كاركردن برهى ؟ گفت : تو چرا كار نكنى تا از مذلت خدمت رهايى يا بى ؟ كه خردمندان گفته‌اند : نان خود خوردن و نشستن به كه كمر زرين از پى خدمت به ميان بستن ، و نزد مخلوق ايستادن .
به دست آهن تفته‌كردن خمير * به از دست بر سينه پيش امير
ظاهرا در عصر سعدى نيز عده‌اى از مالكين و بازرگانان با پولهايى كه از راههاى نامشروع گردآورى كرده بودند به قصد عوامفريبى به مكه مىرفتند تا با كسب عنوان « حاجى » بيش‌ازپيش به حق مردم تجاوز كنند . سعدى در وصف آنان مىگويد : « . . . حاج پياده باديه مىپيمايد و بتر از آن مىشود كه بود
از من بگوى حاجى مردم‌گزاى را * كو پوستين خلق به بازار مىدرد حاجى تو نيستى شتر است از براى آنك * بيچاره خار مىخورد و « بار مىبرد . »
عبيد زاكانى نيز در « رسالهء تعريفات » خود ، در لباس هزل ، ماهيت بعضى از پيشه - وران را آشكار مىكند : البازارى : آنكه از خدا نترسد الصراف : خرده دزد الامام : نمازفروش القلاب : زرگر الكذاب : منجم الكشتىگير : تنبل الدلال : حرامى بازار الشّقى : كدخدا البزاز : گردن‌زن الخياط : نرمدست العطار : آنكه همه را بيمار خواهد الطبيب : جلاد المندبور : فالگير الحمامى : تمغاچى جماع كاكا : غلامباره كهن العليه اللّعنه : حاجى الطبيب : پيك اجل البيمار : تخت مشق حكيمان الخياط : آنكه جامه به اندازه ندوزد العليه اللعنة و العذاب : آنكه دوبار حج كرد

وظيفهء فروشندگان

به نظر ابن اخوه : « بايد ترازو و رطل و سنگ‌فروشندگان بازرسى شود ، و نبايد فروشنده كالاى خوب را با كالاى بد درهم آميزد ، يا مثلا سركه را با آب مخلوط كند ، و يا روغن زيتون يا روغن كنجد را با روغن كاجيره درهم آميزند . همچنين بر بازرگانان واجب است كه عيوب همهء كالاها را چه پنهان و چه آشكارا بر شمارد . در غير اين‌صورت ، ستمكار و متقلب است . علاوه براين ، بازرگان بايد در مورد نحوهء خريد و مقدار رأس المال راست بگويد . دلال نيز بايد راستگو و امين باشد و عده‌اى از ثقات عادل بر امانت و صداقت آنان گواهى دهند . دلال نيز همين كه عيبى در كالا ديد بايد خريدار را آگاه سازد . » « 1 »
هامش
( 1 ) . آيين شهردارى ، پيشين ، ص 27 - 126 .