تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
هركس بايد به كار خود عشق ورزد « - كاهلى شاگرد بدبختى است . - قابوسنامه
هركه او تخم كاهلى كارد * كاهلى كافريش بار آرد بتر از كاهلى ندانم چيز * كاهلى كرد رستمان را حيز
- سنايى تا در بست و گشاد كارها ميان جهد نبندى ، ترا هيچ كار نگشايد . - مرزبان‌نامه كار امروز بفردا افكندن از كاهلى تن است . - ابو الفضل بيهقى مرد آنست كه لب بندد و بازو بگشايد . - امثال و حكم دهخدا
قول چون يار عمل گشت مباش ايچ به رنج * مرد چون گشت شناور نشكوهد ز عباب
- ناصر خسرو
مردِ تمام آنكه نگفت و بكرد * وانكه بگويد بكند نيمه مرد آنكه نه گويد نه كند زن بود * نيم زن است آنكه بگفت و نكرد
- ديوان شمس تبريزى
به خانه نشستن بود كار زن * برون كار مردان شمشيرزن

وظيفهء پيشه‌وران

بهاء الدين ولد ( پدر مولوى ) از كليهء زحمتكشان و پيشه‌وران مىخواهد كه به كار و شغل خود علاقه و دلبستگى نشان بدهند : « گفتم دهقان و كمانگر و بازرگان و هر پيشه‌ورى كه هست چون متأمل دقايق پيشهء خود نباشد ، و شب و روز در انديشهء آن نباشد ، ايشان را از آن كار بهره نباشد . چون كار اين عالم سرسرى نمىبايد كردن . » « 1 »
چونكه نظم جهان ز پيشه‌ور است * هر نظامى كه هست از هنر است مرد را كار به ز بيكاريست * كار بد چيست ؟ مردم آزاريست ورچه كناس را نجس خوانى * آنچه او مىكند تو نتوانى حرفت خوب داشتست آن مرد * كه از او خاطرى نخفت به درد خوب گفت ، اين سخن چو درنگرى * كار علم است و پيشه ، برزگرى پادشاه و وزير و لشكر و مير * زاهد و عامى و امام و دبير همه را برزگر جواب دهد * و آن او ابر و آفتاب دهد آفتابى ز علم روشنتر * نيست ، بىعلم روزگار مبر
سعدى شيرازى نيز كاركردن و نان از عمل خويش خوردن را بر خدمت پادشاهان
هامش
( 1 ) . معارف بهاء ولد ، پيشين ، جزء اول ، ص 59 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 388 | مرتضى راوندى