تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
از آنها قطعه زمينى را اجاره كرده‌اند ؛ و در شهرها صنعتگران جزء ، به چشم مىخورند ، و در مرحلهء آخر بردگان قرار دارند . در اين دوره ، بين فئودالها و اشراف كوچ‌نشين اختلاف مهمى وجود نداشت ، ولى بين فئودالهاى بزرگ و روحانيون ، با تجار و صرافان گاه اختلافات مادى ظهور مىكرد . روحانيون به وسايل مختلف ، مخصوصا در لباس اهل تصوف ، دراويش ، و شيوخ و غيره درآمده و بين مردم محروم گردش مىكردند و با پراكندن تخم عرفان ، مردم را به صبر و تحمل و ناچيز گرفتن امور اين جهان دعوت مىكردند ، تا بدين وسيله ، از مبارزهء ستمگران و ستمكشان و انفجار مبارزات طبقاتى جلوگيرى كنند . اكثريت خانهاى مغول ، پس از اقامت طولانى ، مذهب و آداب و رسوم ايرانى را قبول كردند ، و سعى كردند تا با تكيه به روحانيون و تجار ، از نيروى گريز از مركز سران مغول و گروهى از فئودالها كاسته ، مركزيتى به وجود آورند . ولى اريستوكراتهاى ترك و عده‌اى از زعماى مغول با اين سياست موافق نبودند و حاضر نمىشدند از حقوق و اختيارات نامحدود خود صرفنظر كنند . در نتيجهء اين اختلافات ، بنيان حكومت مغول متزلزل گرديد ، و مقدمات روى كار آمدن تيمور فراهم شد . » « 1 » سعدى ، كه در عصر اتابكان فارس يعنى در دورهء مغول مىزيسته ، اختلاف عظيم طبقاتى و وضع آشفتهء اقتصادى و اجتماعى عصر خود را در اشعار زير مجسم مىكند :
نگه كن بر اين گنبد روزگار * كه سقفش بود بىستون استوار سراپردهء چرخ گردنده بين * در او شمعهاى فروزنده بين يكى پاسبان و يكى پادشاه * يكى دادخواه و يكى تاج‌خواه يكى شادمان و يكى دردمند * يكى كامران و يكى مستمند يكى باجدار و يكى تاجدار * يكى سرفراز و يكى خاكسار يكى بر حصير و يكى بر سرير * يكى در پلاس و يكى در حرير يكى بينوا و يكى مالدار * يكى نامراد و يكى كامكار يكى در عنا و يكى در غنا * يكى در بقا و يكى در فنا يكى تندرست و يكى ناتوان * يكى سالخورده يكى نوجوان يكى در صواب و يكى در خطا * يكى در دعا و يكى در دغا يكى نيك كردار و نيك اعتقاد * يكى غرق در بحر فسق و فساد يكى در تنعم يكى در عذاب * يكى در مشقت يكى كامياب يكى در گلستان راحت مقيم * يكى با غم و رنج و محنت نديم يكى چون گل از خرمنى خنده‌زن * يكى را دل‌آزرده خاطر حزن يكى بسته از بهر طاعت كمر * يكى در گنه برده عمرى به سر يكى را شب و روز مصحف به دست * يكى خفته در كنج ميخانه مست
هامش
( 1 ) . غفوراف ، تاريخ تاجيكستان ، ترجمهء بوداغيان ، ( قبل از انتشار ) ( به اختصار ) .