تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
اول ، اهل كار و مرد سعى و عمل بودند . در شرح حال علاء الدين كيقباد كه بزرگترين پادشاه سلسلهء سلاجقهء روم است مىخوانيم كه « . . . در مدت هفت‌سال كه در زندان به سربرد ، وقت خود را باطل نگذرانيد و به تمرين حسن خط و نقاشى و نجارى و تيروكمان‌سازى مىپرداخت . . . » « 1 » و از اين قرار ، از پيشه‌ورى عار نداشت .

اخلاق پيشه‌وران به نظر ابن خلدون

ابن خلدون بر خلاف انتظار ، و بجاى آنكه مناعت طبع و بيزارى پيشه - وران را از تملق و مداهنه مورد تمجيد و ستايش قرار دهد ، مىنويسد كه آنان « . . . در راه به دست آوردن معاش ، تنها به نيروى كار خود اكتفا مىكنند ، و با فقر و بينوايى دست بگريبانند . . . نسبت به خداوندان جاه فروتنى نمىكنند ، و از كسانى كه از آنان برترند تملق نمىگويند ، زيرا معتقدند كه بر ديگران برترى دارند و همهء آنان از فروتنى سرباز مىزنند ، هرچند در برابر پادشاه باشد ، و اين خوى را پستى و سفاهت و خوارى مىشمارند . » « 2 » پس از گذشت قرنها رواست كه به اين طرز تفكر و روحيهء عالى پيشه‌وران كه به شخصيت انسانى خود احترام مىگذارند آفرين گوئيم و درود فرستيم . محمد بن مباركشاه ، صاحب كتاب آداب الحرب و الشجاعه ، ضمن گفتگو دربارهء احتياجات درونيان ، يعنى سكنهء داخل دژها ، به بعضى از حرف و پيشه‌هاى دوران قرون وسطى اشاره مىكند : « آنچه درونيان را بايد : مردان دانشمند و مؤذن و طبيب و منجم و طباخ و زهتاب و تيرگر و كمانگر و درودگر و زرگر و زراد و سراج و چيلانگر چرخگر « 3 » و جراح و حجام و درزى ، پنبه‌زن و جولاه و فقاعى و كلال و گازر و نعلبند و نمدگر و موىتاب و غسال و حفار و كناس و طبال و دمامه « 4 » و دهل‌زن و بوقى و چوبك‌زن ؛ و ديگر طبل و علم و . . . » در صفحات پيش از حاميان سعى و عمل سخن گفتيم ، اكنون گوئيم مولوى صوفى نامدار نيز كار و كسب را تشويق مىكند :
طمع خام است آن مخور خام اى پسر * خام خوردن علت آرد در بشر كان فلانى يافت گنجى ناگهان * من هم آن خواهم چرا جويم دُكان كار بخت است آن و آن هم نادر است * كسب بايد كرد تا تن قادر است كَسب كردن گنج را مانع كى است * پا مكش از كار ، آن خود در پى است تا نگردى تو گرفتار اگر * كه اگر آن كردمى يا آن دگر كز اگر گفتن رسول با وفاق * منع كرد و گفت هست آن از نفاق يك غريبى خانه مىجست از شتاب * دوستى بردش سوى خانهء خراب گفت او ، اين را اگر سقفى بدى * پهلوى من مرترا مسكن شدى هم عيال تو بياسودى ، اگر * در ميانه داشتى حجرهء دگر
هامش
( 1 ) . اخبار سلاجقهء روم ، به اهتمام دكتر محمد جواد مشكور ( مقدمه ) ، ص 96 . ( 2 ) . مقدمهء ابن خلدون ، ج 2 ، ص 75 - 774 ( به اختصار ) . ( 3 ) . چرخ ، كمان سخت و نوعى از كمان كه آن را تخش گويند و كمان حكمت را نيز گويند ، و آن نوعى از منجنيق است كه بدان تير اندازند - برهان قاطع . ( 4 ) . دمامه ، كوس و نقاره را گويند و به معنى نفير هم آمده است كه برادر كوچك كرناست - برهان قاطع .