تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
مغول كه به هيچ‌چيز پاىبند نبودند نسبت به طبقهء هنرمند ( محترفه ) نظر عنايت داشتند و از كشتن و از بين بردن آنها حتى الامكان خوددارى مىكردند . چنان كه عبيد زاكانى ، با بيانى هزل‌آميز ، اين حقيقت را بيان كرده است . در تواريخ مغول وارد است كه هلاكوخان را چون بغداد مسخر شد ، جمعى را كه از شمشير بازمانده بود بفرمود تا حاضر كردند . حال هر قومى باز پرسيد . چون بر احوال مجموع واقف گشت ، گفت : از محترفه ( مقصود كارگران ، پيشه‌وران و ساير طبقات هنرمندان است ) ناگزير است ، ايشان را رخصت داد تا بر سر كار خود رفتند . تجار را مايه فرمود دادن تا از بهر او بازرگانى كنند . جهودان را فرمود كه قومى مظلومند ، به جزيه از ايشان قانع شد ، مخنثان را به حرمهاى خود فرستاد . قضات و مشايخ و صوفيان و حاجيان و واعظان و معرفان و گدايان و قلندران و كشتىگيران و شاعران و قصه‌خوانان را جدا كرد و فرمود اينان در آفرينش زيادتند و نعمت خداى به زيان مىبرند ، حكم فرمود تا همه را در شط غرق كردند و روى زمين را از خبث ايشان پاك كرد . « 1 » سعدى در باب سوم گلستان از صنف قصابان سخن مىگويد : « قصابى را درمى چند بر صوفيان گرد آمده بود ، هر روز مطالبت كردى و سخنهاى با خشونت گفتى ، اصحاب از تعنت ( سرزنش ) او شكسته‌خاطر ماندند ، و جز از تحمل چاره نبود . صاحبدلى در آن ميان بود ، گفت نفس را به طعام وعده دادن آسانتر است كه قصابى را به درم :
ترك احسان خواجه اوليتر * كاحتمال جفاى بوابان به تمناى گوشت مردن به * كه تقاضاى زشت قصابان »
ناگفته نگذاريم كه سعدى با قلم تواناى خود ، به سختى با كمفروشى و گرانفروشى به مبارزه برخاسته و در مقام اندرز به سلاطين مىگويد : « دزدان دو گروهند : جمعى با تيروكمان در صحراها ، و بعضى به كيل و ترازو در بازارها ؛ بايد دفع ايشان را واجب داند . » تمغاج خان ( خان و پيشواى قراخانيان ) ظاهرا حامى اكثريت مردم بود . بارتولد مىنويسد :

رفتار تمغاج خان با قصابان

خان از منافع و حقوق مردم زحمتكش نه‌تنها در مقابل ناقضان علنى حقوق مالكيت ، بلكه عليه بازرگانان و سوداگران حريص نيز دفاع مىكرده . روزى قصابان شكايت نزد وى بردند كه بهاى گوشت فوق - العاده اندك است ، و درآمد ايشان از آن رهگذر ناچيز ، و تمنى كردند كه به بها افزوده گردد و در عوض ، هزار دينار به خزانه بپردازند . خان رضا داد و قصابان نقد را پرداخته ، بهاى گوشت را افزودند . آنگاه خان فرمود اعلام كنند كه ساكنان حق خريد گوشت ندارند ، و هركس بخرد به سياست اعدام خواهد رسيد . قصابان زيان فراوان ديدند ، و در هر كوى ، پنج ، شش كس گوسفندى را خريده مىكشتند و ميان
هامش
( 1 ) . كليات عبيد زاكانى ، پيشين ، ص 172 .