تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
قلبيربافى بود ، با نظر دشمنى نگريسته و دربارهء رفتار وى با طبقات حاكم ، چنين مىنويسد : « اكثريت افراد متنفذ و مشهور را مورد توهين قرار داد . ضمنا جوينى بناچار ، اعتراف مىكند كه او ( يعنى محمود تارابى ) با مهربانى و عطوفت با مردم ساده و ولگردان بى خبر رفتار مىكرد . مردم را به خانه‌هاى اعيان مىفرستاد تا از آنجا چادرهاى سفرى و قالى بياورند و براى سپاهيان اردو بزنند . » « 1 » و « 2 »

اطلاعاتى پراكنده در پيرامون بازارها و كالاها و بازرگانان

ابن حوقل ضمن گفتگو از اردبيل مىنويسد : « از اردبيل تا كورسره دوازده فرسخ ، و از كورسره تا مراغه دوازده فرسخ است . « سپس از بازارهاى كورسره سخن مىگويد و مىنويسد ، در آغاز هرماه و نيز در اوقات معينى از سال ، بازارهايى در آنجا تشكيل مىشود و مردمان گوناگونى كالاهاى مختلف و انواع پارچه و عطر و جل و كالاى سراجان و زين و شمشير و تنگ ستور و زين‌پوش و سلاح جنگى و مصنوعات زرين و سيمين و اسب و استر و خر و گاو و گوسفند به دادوستد و معامله دارند تا جايى كه به گفتهء ابو احمد ، كه از بازرگانان آذربايجان بود ، گاه ميزان معاملهء گوسفند در اين ناحيه بر يك‌ميليون رأس مىرسيد . » گاه ، امرا و رجال به حكم احتياج ، دست نياز به سوى بازاريان دراز مىكردند ؛ چنان كه نظام الملك مىنويسد : اميرى در صدد برمىآمد پانصد دينار قرض كند ، بوسيلهء يكى از عمال و وكلاى خود ، با دكاندارى طرح دوستى ريخت و از او خواست كه مبلغ سابق الذكر را بوى قرض دهد و دكاندار چنين گفت : « من از آن دكانداران نيم كه مرا دوهزار يا هزار باشد ، و با مهتران جز راست نتوان گفت ، همه سرمايهء من ششصد دينار خليفتى است و در بازار دست و پايى مىزنم و خريد و فروخت باريك مىكنم و بروزگار و سختى به دست آورده‌ام . » « 3 » پس از گفتگوى بسيار ، سرانجام بازارى به امير پانصد دينار قرض مىدهد ، ولى در موعد مقرر ، امير از اداى دين ، خوددارى مىكند ، و بازارى با مشقات و رنج فراوان موفق به گرفتن پول خود مىشود . معلوم نيست چند درصد جمعيت ايران و ديگر كشورهاى شرق نزديك را پيشه‌وران و كارگران تشكيل مىدادند ، آنچه مسلم است در دوران بعد از اسلام ، حتى پس از حملهء مغول ، پيشه‌وران و صنعتگران ، پس از كشاورزان ، مثمرترين طبقات جامعه را تشكيل مىدادند . از نامهء زير كه خواجه رشيد الدين فضل اللّه به فرزند خود نوشته مىتوان به كثرت كارگران صنايع ريسندگى در ايران و ممالك تابع پىبرد . خواجه ضمن مكتوب شماره 33 ، كه بعنوان خواجه مجد الدين پسر خود نوشته ، صورت جامع ملتسمات و مطالبات خود را از ممالك ايران و توران و هند و روم و مصر و شام اعلام مىكند . اين صورت معرف انواع پارچه‌ها و منسوجاتى است كه در آن ايام ، در نقاط مختلف كشور تهيه مىكردند . بموجب اين صورت ، از بغداد ، حله ، تبريز ، زنجان ، روم ، اسكندريه ، شيراز ، اصفهان ، يزد ، كرمان ، بم ، كازرون ، كاشان ، ابرقو ، هندوستان ، هرات ، سمرقند ، يمن ، دمشق ، خطاى ،
هامش
( 1 و 2 ) . ر . ك : عطا ملك جوينى ، تاريخ جهانگشاى جوينى ، به تصحيح ميرزا محمد قزوينى ، ج 1 ، ص 69 به بعد . ( 3 ) . سياستنامه ، پيشين ، ص 35 به بعد .