تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
مشكلى نيست كه آسان نشود * مرد بايد كه هراسان نشود كار دنيا كه تو دشوار گرفتى بر خود * گر تو بر خويشتن آسان كنى ، آسان گردد
- كمال الدين اسماعيل
چو كار گيتى بىرنج مىنگيرد ساز * بيا بكش همه رنج و مجوى آسانى
- مسعود سعد
كار كن تا كاهل نشوى
- خواجه عبد اللّه انصارى
در عمل كوش و ترك قول بگير . . .
- ابن يمين
كارها به صبر برآيد ، و مستعجل به سر درآيد .
- سعدى
نابرده رنج گنج ميسر نمىشود * مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
- سعدى
گر كار كنى عزيز باشى * فردا كه دهند مزد مزدور
- ناصرخسرو در حدود هشت قرن پيش ، انورى شاعر معروف ايران ، از لزوم همكارى و معاضدت اجتماعى عموم طبقات سخن گفت :
آن شنيدستى كه نهصد كس ببايد پيشه‌ور * تا تو نادانسته و بىآگهى نانى خورى كار خالد جز به جعفر كى شود هرگز تمام * زان ، يكى جولاهگى داند دگر برزيگرى در ازاى آن اگر از تو نباشد ياريى * آن نه نان خوردن بود ، دانى چه باشد مدبرى عقل را در هرچه باشد پيشواى خود بساز * زانكه او پيدا كند بدبختى از نيك اخترى
بطورى كه خاقانى يكى از بزرگترين قصيده‌سرايان اواخر قرن ششم يادآور شده است ، جدش جولاهه يعنى نساج و بافنده بود ، و پدرش على ، حرفهء درودگرى و نجارى داشته است ، و شاعر عاليقدر به اين معنى در آثار خود مكرر اشاره مىكند .
نساج نسبتم كه صناعات فكر من * الا ز تار و پود خرد جامه تن نيند نجار گوهرم كه نحيتان طبع من * جز زير تيشهء پدر خويشتن نيند
در جاى ديگر ، در وصف هنرمندى پدر خود مىگويد :
صانع زرين عمل پير صناعت على * كز يد بيضا گذشت دست عمل ران او
شيخ احمد جام به بعضى ادوات نجارى اشاره مىكند :
چون تيشه مباش جمله بر خود متراش * چون رنده ز كار خويش بيبهره مباش تعليم ز اره گير در عقل معاش * چيزى سوى خود مىكش و چيزى مىپاش هركه او در مكسبى پا مىنهد * يارى ياران ديگر مىدهد