عقيدهء صاحبنظران و شعراى ايران در مورد كشاورزان و صنعتگران
طبقهء وسيع كشاورزان ، كارگران و پيشهوران كه از ديرباز طبقات فعال و مثمر جامعهء ما را تشكيل مىدهند ، همواره مورد احترام مردم روشنبين و خيرخواه محيط خود بودهاند ؛ چنان كه جمعى از شعرا و نويسندگان روشنضمير و با هدف ايران زبان به مدح اين جماعت گشوده و در منقبت آنان ، به نظم و نثر مطالبى نوشتهاند . ناصرخسرو علوى دربارهء ارزش و مقام كشاورزان و صناعان چنين مىگويد :
به از صانع به گيتى مقبلى نيست * ز كسب دست بهتر حاصلى نيست
به روز اندر پى سامان خويش است * چو شب در خانه شد ، سلطان خويش است
خورد بيشوكم آن مايه كه خواهد * به روز افزايد آنچ از وى بماند
برى از سبلت هردون و هرخس * تنآسوده ز بيم و منت كس
به بازو حاصل آرد قوت فرزند * خورد خوش با عيال خويش و پيوند
رسد صد بركت از كسب حلالش * بيفزايد خدا در كسب و مالش
چو شب شد ، خفت ايمن در شب تار * چو روز آمد رود باز از پى كار
. . . سر صانع به گردون بس فرازست * سلاطين را به صناعان نياز است
به از صناع عالم ديهقان است * كه وحش و طير را راحترسان است
ز صانع رايگان نفعى نخيزد * ز دهقان عاقبت چيزى بريزد
جهان را خرمى از ديهقان است * ازو گه زرع ، گاهى بوستان است
ازين به با بنىآدم چه كار است * كز آدم در جهان اين يادگار است
براحت رازق هر مار و مورند * همان گر آدمى و گر ستورند
اگر دهقان چنان باشد كه بايد * سبكگوى از ملايك در ربايد
اگر جوياى قحط نان نباشد * كسى را پايهء دهقان نباشد
به كار اندر همه مردان كارند * عرق ريزند و قوت خلق كارند
كليد رزق و قسمت سخت در مشت * چراغ دلفروزى در ده انگشت
به دنيا عاقلانه تخم كشتند * به عقبى در گل باغ بهشتند .
« 1 »
حاصل سعى و عمل
ناصرخسرو ؛ در شمار صاحبنظرانى است كه مردم را به سعى و عمل و كار و كوشش دعوت مىكند :
كار خر است خواب و خور ، اى نادان * با خر بخواب و خور ، تا چه شوى همسر
كار خر است سوى خردمند خواب و خور * ننگ است ننگ با خرد ، از كار خر مرا
كار كن بگذر از ره گفتار * زين چنين ترهات دست بدار
- سنايى
كار نشد ندارد ، نظير * « هِمَمُ الرجال تقلعُ الجبال »
هامش
( 1 ) . سعادتنامه ، باب بيست و دوم و بيست و سوم ، ص 57 - 556 .