تاريخچهء فن ريسندگى
« كشيدن و تاب دادن رشتههاى درهم يا منظم شدهء الياف طبيعى ، مانند پنبه و پشم ، . . . و درآوردن آنها به صورت نخ يا ريسمان به ضخامت مطلوب ، از قديمترين ايام تا دورهء اختراعات ماشينى ، يك صنعت دستى خانگى بود .
وسيلهء ريسندگى از زمانهاى قديم دوك بوده است كه در نقاط مختلف جهان و در ازمنهء مختلف ، به شكلهاى گوناگون درآمده است . در ايران ، دوك دستى كه آن را « دوكلان » نيز مىگويند ، از دو قسمت مركب است : يكى محورى چوبى كه نزديك سر آن شكافى براى بند كردن سر « فتيله » تعبيه شده است ؛ و ديگرى كفهء چوبى چرخمانندى ، در انتهاى محور ، براى سنگين كردن و چرخ دادن به محور . ريسنده معمولا گلولهء الياف درهم پشم يا پارههاى نامنظم پنبه را به دست چپ ، و دوك را به دست راست مىگيرد . با دو انگشت سبابه و شست دست راست ، مقدارى از الياف درهم گلوله را « فتيله » مىكند و سر آن را به شكاف محور مىاندازد . آنگاه دوك را ، در حالىكه به انتهاى فتيله آويخته است ، چرخ مىدهد ، تا فتيلهء الياف تابيده شود . در بسيارى از روستاهاى ايران ، ريسنده ، دوك را روى ران خود مىگذارد و با كف دست ، آن را بشدت در امتداد ران مىچرخاند ؛ به اين ترتيب ، دوك به چرخش درمىآيد و به فتيله تاب مىدهد . اين طريقهء ريسندگى هنوز هم در روستاهاى ايران مرسوم است . با همين وسيلهء ابتدايى ، در ازمنهء قديم در نقاط مختلف جهان نخهايى ريسيده و با آن نخها پارچههايى بافتهاند كه ظريفترين پارچههاى ماشينى امروزى به پاى آنها نمىرسد . اولين قدم در راه اصلاح ريسندگى ، اختراع چرخ ريسندگى است ، كه ظاهرا در هند اختراع شد ، و در اوايل قرن 16 ميلادى در اروپا رواج يافت . طريقهء كار اين چرخ ، همان طريقهء دوك دستى است ، جز اينكه در اين اسباب ، دوك افقى قرار مىگيرد ، و بوسيلهء تسمهاى كه يك سر آن در شيار دوك و سر ديگرش روى چرخى بزرگ مىافتد ، به گردش مىآيد . چرخ بزرگ را با دست يا بوسيلهء پايى ( پدال ) مىگرداندند ، محصول قدرت چرخ ريسندگى ، كه اولين وسيلهء مكانيكى ريسندگى بهشمار مىآمد ، تقريبا هفت برابر ريسندگى دستى بود . » « 1 »
از نيمهء دوم قرن هجدهم به بعد ، در انگلستان و ديگر كشورهاى صنعتى ، تلاشهايى براى تكميل ماشينهاى ريسندگى به عمل آمده و سرانجام ، ماشينهاى ريسندگى دستى جاى خود را به ماشينهاى جديد داد ، و اين جريان به انقلاب صنعتى اروپا كمك كرد و سبب افزايش تقاضاى پنبه و پشم گرديد .
پارچهبافى در ايران بعد از اسلام
« در كتاب حدود العالم ، كه حدود سال 279 ه . ق . تأليف شده نوشته شده است : كه در آن زمان ، در فارس و سيستان ، قاليهاى خوب بافته مىشد ، و « مقدسى » كه به خراسان مسافرت كرده از قالى و سجادهء بافت قائنات ، و همچنين از قاليهاى بافت خوزستان توصيف كرده است . در ساير نقاط ايران ، چون خراسان و بخارا و فسا و دارابگرد و جهرم و كرمان و اصفهان و جوشقان نيز اين هنر در هرجا با طرح و شكل مخصوص به خود رواج داشته است . خاورشناس فقيد روسى ، بارتلد ، نوشته است :
بم مركز صنعتى كرمان بوده و پارچههاى نخى كه در بم مىبافتهاند ، به تمام عالم اسلام ، تا مصر
هامش
( 1 ) . دايرة المعارف فارسى ، پيشين ، مادهء « ريسندگى » ( به اختصار ) .