و متعلق به خليفه بود ، كار مىكردند و در آن كارگاهها ، جامههاى فاخرى كه به رسم خلعت به درباريان اعطا مىشد و نيز پارچههاى گوناگون ديگر تهيه مىكردند . كارگاهها ، در تحت نظر مأمورى كه « صاحب الطراز » نام داشت ، اداره مىشد . و اين شخص محصول كارگاه را به دربار عرضه مىكرد و مازاد را به فروش مىرسانيد . به هريك از پيشهوران روزى نيم درهم دستمزد مىدادند . « 1 »
طبقهء كارگران
با اينكه در دوران بعد از اسلام ، مقام و ارزش اجتماعى طبقهء « كارگران » چنان كه بايد معلوم و روشن نبود معذلك ، در كتب و آثار منظوم و منثور فارسى جسته و گريخته از كارگر يا « كاريگر » سخن به ميان آمده است :
مفرماى كارى بدان كارگر * كز آن كار نتواند آمد بدر
گرشاسبنامه ، ص 198
پنجهء كارگر ، شد آهنسنج * بر بنا كرد ، كار ، سالى پنج
- هفتپيكر
عدل بشيرى است خرد شاد كن * كارگرى ، مملكت آباد كن
- هفتپيكر
ز هر پيشهاى كارگر خواستند * همه شهر از ايشان بياراستند
- فردوسى
دگر گفت كاريگران آوريد * گچ و سنگ و خشت گران آوريد
- فردوسى
ز هر سو برفتند كاريگران * شدند انجمن چون سپاهى گران .
- فردوسى
جهاندار ، بر تخت زر بار داد * به كاريگران گنج بسيار داد
- امير خسرو
چلنگرى
چلنگر كسى بود كه در چلنگرخانه به ساختن آلات خردآهنى از قبيل كليد و قفل و چفت در ورزه و زنجير و انبر و زنبيل و ميخ و غيره اشتغال داشت . در قرون وسطى ، در هرمحله و برزنى يك يا چند دكان چلنگرى ، نجارى ، آهنگرى و غيره وجود داشت .
مزد كارگران و پيشهوران
راجع به مزد كارگران ، در منابع تاريخى كمتر سخنى به ميان آمده است . گرديزى ضمن توصيف احوال يعقوب بن ليث ، مىنويسد كه وى « به مزدورى نزد رويگرى كار مىكرده و ماهى 15 درهم مىگرفته است . » « 2 » اكثر صاحبنظران كار و فعاليت را ضرورى دانستهاند : « از هر كار معشوقه توان ساختن ، و عشق در هر شغلى توان بردن » « 3 » « اساس ظلم و از حد در گذشتن ، بيكار بودن است . » « 4 »
هامش
( 1 ) . آ . ى . برتلس ، ناصرخسرو و اسماعيليان ، ترجمهء ى . آرينپور ، ص 52 .
( 2 ) . نقل از : تركستاننامه ، پيشين ، ج 1 ، ص 510 .
( 3 ) . بهاء الدين محمد ، معارف . بهاء ولد ، به تصحيح بديع الزمان فروزانفر ، ص 75 .
( 4 ) . همان ، ص 83 .