تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
ناصر الدين شاه ، مخصوصا در دورهء زمامدارى ظل السلطان ، امنيت نسبى در آن نواحى برقرار بود . « ولى امروز ، همه‌چيز تغيير يافته است . اعراب كمتر مطيع حكومتند و با سلاحهاى بهترى مجهزند . تفنگهاى گلوله‌اى بقدرى در ميان آنها فراوان است كه براى اعادهء امنيت و آرامش منطقه يك اردوكشى نظامى بايد صورت گيرد . شمال عربستان ( مقصود خوزستان است ) توسط قبايل لر اشغال شده كه بعضى از آنها تخته قاپو هستند ، و بقيه مثل سگوندها و پيرانوندها و ديركوندها فقط در زمستان به جلگه مىآيند ؛ و اين قبايل در مسير قشلاق و ييلاق خود ، به هر جا كه مىتوانند تجاوز مىكنند ؛ و آنچه را بيابند غارت مىكنند ، و حتى گاهى به شهر دزفول دست‌اندازى مىكنند . در شمال شرقى ، بختياريها هستند كه به بهانهء امنيت و نظم ، به نام پادشاه ، قبايل ضعيف را لخت مىنمايند . بعلاوه ، در جنوب ، قبايل عرب عليه يكديگر و همچنين با همسايگان ايرانى خود دائما در جنگ و ستيز هستند . اين قبايل عموما برترى و سلطهء شيخ خزعل شيخ محّمره را قبول دارند ، و شيخ با اين‌حال ، بايد لا ينقطع با اعراب بنى لام ، كه در خاك عثمانى ميان دجله و كرخه متمركزند ، بجنگد . . . ياغيان و قاچاقچيهاى دو كشور از اين فقدان تمركز به منظور چپاول و غارت استفاده مىكنند . اين عده گاهى دامنهء تجاوزات و غارتگرى - هاى خود را تا حدود دزفول و شوشتر هم مىكشند . و آنها هستند كه به طرف كشتيهاى بخارى ، كه در كارون عليا رفت‌وآمد مىكنند ، تيراندازى مىنمايند و به كاروان « هيأت » حمله برده‌اند . يكچنين واقعهء بسيار ناگوار ، سبب مداخلهء من و سياست ما شد ، ولى تمام مساعى و كوشش ما در تهران هم مانند اسلامبول بىنتيجه ماند . مقامات تهران پاسخ مىدادند : يغماگران تبعهء ما نيستند ،