به سلطان عثمانى مراجعه كنيد ، و باب عالى اظهار مىكرد : جرم چون در خاك ايران واقع شده است ، از ما كارى ساخته نيست ، و در حقيقت هيچيك از دو دولت وسيلهاى براى سركوبى مقصرين و اشرار نداشت . » « 1 » سپس نفوذ و قدرت نظامى و سياسى خزعل را چنين توصيف مىكند :
« شيخ خزعل خود در واقع پادشاه كوچكى است . املاك او در منطقهء عثمانى بمراتب بيشتر است از آنچه در خاك ايران دارد . داراى ارتش زمينى و نيروى دريايى مركب از چند كشتى - بخار است . دستهء موزيك او هر روز دوبار در فضاى رودخانهء كارون با آهنگ موزون مترنم مىشود . يك آتشبار توپخانهء او از نوع توپهاى قديم است . در جواب كشتيهاى بخارى ، كه هنگام عبور از شط العرب به سازمان دريايى او احترام مىگذارند ، شليك مىكند . » « 2 »
در كتاب آبى نيز از عوارض فئوداليسم سخن به ميان آمده است : « آلان ( 29 شعبان 1329 ) به من خبر رسيد كه سههزار نفر از طايفهء بهارلو با دو عراده توپ براى غارت سيرجان در حركت هستند ، و 3500 نفر سارقين بهارلو و اينانلو در كار چپاول قراء رفسنجان هستند . » « 3 »
حمله به اصول فئوداليسم
از آغاز مشروطيت ، اندكاندك ، فئوداليسم و قدرت نامحدود مالكين رو به سستى نهاد . چشم و گوشها باز شد ، و كشاورزان براى نخستين بار برآن شدند كه در راه تحصيل حقوق خود و جلوگيرى از مظالم و تعديات مالكين ، قدمهايى بردارند . رابينو ، ضمن وقايع مشروطهء گيلان ، مىنويسد : « در مارس 1907 . . . رعايا در مقابل تعديات مالكين سرى بيرون آوردهاند . يك رعيت مالك ملك خود را زد . مالك در انجمن هم كتكخورده بيرون رفت .
23 مارس - پانصد نفر از رعايا در مسجد خواهر امام از تعديات مالكين متحصن شدند ، حتّى گفتند ما ديگر مال الاجاره نمىدهيم . بالاخره ، به آنها اطمينان ميثاق جديدى دادند ، آنها متفرق شدند . . . » « 4 »
منازعات قبايل عرب در خوزستان
دمرگان ، ضمن توصيف وضع فئودالى و فقدان امنيت و آرامش در خوزستان و لرستان مىنويسد : « علت منازعات و زدوخوردهاى قبايل عرب ، معمولا جز سرقت چند سر گوسفند يا كشمكشهايى كه در موقع آبيارى اراضى و چرانيدن احشام و اغنام روى مىدهد ، يا موضوع « فصل » چيز ديگرى نيست .
فصل به معنى حل اختلاف دو طايفه است به وسائلى غير از معامله به مثل ؛ اگر يكى از افراد طايفهاى به دست طايفهء ديگر كشته شود ، براى اينكه قتل مذكور با قتل ديگرى جبران و تلافى نشود ، خانوادهء قاتل بايد از دو تا هفت دختر و يا اغنام و احشام به اندازهاى به خانوادهء مقتول بدهند كه رضايت آنها را جلب نمايند ، و اين عمل را « فصل » گويند . عمل فصل در محضر شيوخ طايفه و در محاكم سادات و پيرمردانى كه واقف به رسوم و آداب قومى هستند صورت مىگيرد .
دوستى و اتحاد آنها هم ثباتى ندارد ؛ چه همين كه يكى از دو قبيلهء رقيب بعللى ضعيف شود و قادر به مقاومت در مقابل تجاوزات و زورگوييهاى ديگران نباشد ، خانوارهاى آن به قبايل مجاور
هامش
( 1 ) . ژاك دمورگان ، سفرنامهء دمورگان ، ترجمهء جهانگير قائممقامى ، ص 24 به بعد .
( 2 ) . همان ، ص 27 .
( 3 ) . كتاب آبى ، ج 4 ، ص 62 .
( 4 ) . رابينو ، مشروطهء گيلان ، به كوشش دكتر محمد روشن ، ص 11 .