تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
ثروتمند براى حفظ املاكشان ، تعبيه‌اى انديشيده‌اند ، و آن اين است كه با قباله‌اى ، عايدات املاك خود را براى نگاهدارى مسجد يا مدرسه‌اى وقف مىنمايند . در واقع ، چه‌خوش گفته بود ميرزاى عالميان ، حاكم گيلان ، ( وقتى كه ناچار شد هنگام مرگ قسمت عمدهء ثروت خود را به شاه عباس اول ببخشد ) : « هيهات ، هيهات چندين سال وزارت كردم ، و چندين خانه را غارت نمودم و دلها را به درد آوردم كه يك دل ( يعنى دل شاه عباس ) را از خود راضى كنم ، آن هم مقدر و ميسر نشد . . . » « 1 » مصادرهء اموال حكام در دورهء بعد نيز همچنان دنبال مىشد ، و اين كار خصوصا در زمان شاه عباس دوم ، بيش‌ازپيش شدت يافت ؛ چنان كه جانى خان ، حاكم كرمان ، به انتقام قتل ساروتقى مقتول شد . . . نظر بيگ قورچى مأمور ضبط اموال وى در كرمان بود . . . به قول شاردن « تنها يكى از كارگزاران همين جانى خانى ( در گيلان ) يعنى داود خان ، بيش از دوميليون « اكو » از مردم گيلان به زور اخاذى كرده بود ؛ چه جانى بيگ پشتيبان او بود . بايد اضافه كنم كه اموال داود خان و حتى بستگانش را تا درجهء سوم مصادره كردند و دخترانش را در ملاء عام فروختند ، و پسرانش مقطوع النسل شدند . » « 2 » آخرين سلاطين صفويه نيز از اين نوع ددمنشيها روگردان نبودند . پس از سقوط حكومت صفويه ، در دوران كوتاه زمامدارى نادر و كريمخان زند ، مردم تا حدى از غارتگرى فئودالها و زورگويان محلى رهايى يافتند ؛ ولى هرگاه مظالم نادر و عمال او را در اخذ مالياتهاى بيحساب به خاطر آوريم ، مىبينيم در دورهء قدرت اين مرد ، با وجود امنيت ظاهرى ، مردم تأمين مالى ، جانى و قضايى نداشتند ، مخصوصا در آخرين سالهاى حكومت او ، هرآن بيم آن بود كه خشم نادرى بر عقل او چيره شود و جمعى در خاك و خون افتند . نادر بر خلاف ديگر سلاطين ايران ، نه‌تنها زمينها و املاك را بين سران سپاه و دستياران خود تقسيم نكرد بلكه كسانى را كه در حين مأموريت ديوانى به كارهاى انتفاعى دست مىزدند ، مورد ملامت قرار مىداد ؛ « چنان كه سهراب بيگ وزير هرات را ، طى فرمانى ، بمناسبت ساختن بنا و خريد ملك و آب ، مورد سرزنش قرار داد و گفت ، من مردى خانه بدوشم ، تو نيز بجاى آنكه وقت خود را در اين امور مصرف كنى ، به امور حوزهء فرمانروايى خود رسيدگى كن . » « 3 » با اين‌حال ، نبايد تصور كرد كه نادر در انديشهء اصلاح امور اجتماعى و تأمين سعادت مردم بود . او مرد جنگ بود ، ولى از جنگ براى تأمين صلح و آرامش و سعادت و بهروزى مردم استفاده نمىكرد . او موقوفات را از چنگ روحانيان درآورد ، ولى قدمى در راه تخفيف آلام كشاورزان برنداشت . پس از بازگشت از هندوستان ، ماليات سه‌ساله را بخشيد ولى پس از ناكامى در حمله به داغستان ، ماليات سه‌ساله را مطالبه كرد . سياست غلط و جنايت‌آميز نادر بنيان حيات اقتصادى ايران را درهم ريخت ، و با تمام زور و فشار عمال نادر ، به علت فقر عمومى ، ميزان ماليات نقصان پذيرفت ، و از درآمد دوران آخرين سلاطين صفويه بمراتب كمتر بود . فقط در عهد فرمانروايى كريمخان زند ، مردم نفس راحتى كشيدند و از فشار فئودالها و مظالم حكام و مأمورين حكومتى كاسته شد . ولى با مرگ كريمخان
هامش
( 1 ) . تاريخ گيلان ، ص 134 ( به نقل از : زندگانى شاه عباس اول ، ج 3 ، ص 72 - 271 ) . ( 2 ) . سياحتنامه ، ج 7 ، ص 79 و 91 . ( 3 ) . ر . ك : مالك و زارع در ايران ، ص 251 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 340 | مرتضى راوندى