تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
از حد خود تجاوز نمىكردند ، ولى با قتل امير و استقرار حكومت ميرزا آقا خان نورى ، بار ديگر ستمگرى و تجاوز به حقوق عمومى آغاز و خزانهء مملك تهى شد ، و دولت ناگزير گرديد كه مقدارى از اراضى خالصه را در اصفهان و ديگر نقاط بفروشد . روحانيان فئودال ، نظير آقا نجفى ، ملا على كنى ، و حاجى آقا محسن عراقى ، در لباس دين به انواع ستمگرى و استثمار خلق دست مى - زدند ؛ حاجى ملا على كنى با احتكار غلات و گران فروختن گندم در قتل نفوس شركت مىجست . ظل السلطان در اصفهان حكومت بلكه سلطنت مىكرد . وى در كتاب تاريخ مسعودى ، دربارهء املاكى كه از راه تهديد و ستمگرى به كف آورده ، چنين مىنويسد . « من به خيال افتادم كه در اصفهان توطن اختيار كنم و به اين جهت ، املاك زياد ، چون ارزان بود و مناسب ، صاحبشان به ملاحظهء فراوانى املاك ، از عهدهء ماليات ديوانىاش برنمىآمد ، مطابق شرع شريف ، به رضايت صاحب ملك ، در كمال دقت كه مىتوانم بگويم در عالم كسى به دقت من ملك نخريده - و به اين استحكام ، املاك زيادى در لنجان و كردن و ماربين و فريدن و چاپلق و محلات و تهران خريدم . با وجودى كه كمال ملاحظه و رعايت را از رعاياى خود مىكنم ، آنها به طيب خاطر خود سالى دويست‌هزار تومان ، كه چهل‌هزار ليره باشد ، به من حق رعيتى و اربابى مىدهند . و اگر اين املاك مال ديگران بود ، شايد دو سه برابر از آنچه مىگيرم از اين بيچاره‌ها غارت كرده و مىگرفتند . . . خداوند تبارك و تعالى آن‌قدر به من داده است كه اگر ده نسل بعد از من بفهمند چه مىكنند براى آنها كافى است . » « 1 »

عهدشكنى رجال :

حكومت قاجاريه براى دستگيرى حمزه ميرزا ، رئيس ايل مكرى ، شيخ الاسلام را واسطه قرار داد . شيخ پس از گفتگو با حمزه ميرزا جواب آورد كه مىگويد : اگر از قاجار بود ، اطمينان نمىكردم ؛ لكن وزير فوايد هم ايل است اگر قسم بخورد و عهد نمايد ، قبول مىكنم ، وزير فوايد هم قسم خورد ، پشت قرآن نوشته مهر كرد كه : مادامى كه من زنده و در روى زمين راه مىروم ، با تو همراهى خواهم كرد و در حفظ تو تا جان خود مضايقه نخواهم نمود . قرآن را و مكتوب را بردند . سردار - آقا برادرزادهء رشيدش جوانتر و باهوشتر بود ، گفت : آقا من در خدمتگزارى و نوكرى صلاح نمىدانم برويد . راست است حسنعلى ، خان ايل است ، لكن نامرد است . كسى كه پدر خود را كشته به او چه اطمينان توان كرد ؟ حمزه آقا مىگويد ، گويا مىترسى ؟ او مىگويد : حالا كه به من نسبت جبن دادى ، با اينكه مىدانم خطر جانى دارم ، با تو مىآيم . بالجمله قرآن را بوسيده ، هردو با معدودى سوار آمده وارد ساوجبلاغ مىشوند . بعد آنها را به داخل چادرى دعوت مىكنند و نامردانه آنها را از اطراف گلوله‌باران و مقتول مىسازند . « 2 » دمرگان ، كه در حدود سال 1908 ميلادى براى كشف آثار باستانى به ايران آمده است ، از فقدان امنيت و تمركز در منطقهء خوزستان و لرستان سخن مىگويد . به نظر او ، در عهد
هامش
( 1 ) . ظل السلطان مسعود ميرزا ، تاريخ مسعودى ، ص 251 به بعد ، ( 2 ) . خاطرات حاج سياح ، پيشين ، ص 256 .