تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
ولى سپس در زير ضربات خارجى و داخلى براى مدتى طولانى فرسوده و نحيف مىشود و مىميرد ، در همين دوران است كه پديده‌هاى نوين تاريخى ، تأثير انقلابات بورژوازى اروپا ، استعمار كشورهاى آسيا و افريقا از جانب اروپاييان ، ديگر امكان نمىدهد ، كه جامعه سنتى تجديد حيات كند ، رو به ضعف و تجربه قطعى دردناك و طولانى مىرود و سرانجام با انقلاب مشروطيت ، ايران نيز پس از يك سير ديرنده‌يى كه براى بسيارى كشورهاى آسيايى شاخص است ، در همان جادهء بزرگى گام مىگذارد كه ملل و جوامع معاصر ، آن را طى مىكنند و خواهند كرد . پس از اين توصيف سريع ، با مكث بيشترى با مختصات اين دو دوران مشخص يعنى دوران اعتلاى نسبى و سپس دوران انحطاط و زوال جامعهء سنتى ، آشنا شويم . آخرين مرحلهء نظام فئودالى در ايران ، دوران صفويه ، افشاريه ، زنديه و آغاز قاجاريه را در برمىگيرد . آغاز قاجاريه ، با انقلاب كبير فرانسه و با بسط مناسبت استعمارى انگلستان و فرانسه و روسيه تزارى همراهست و از همين‌جاست كه تجزيه و زوال تدريجى و نهايى فئوداليسم آغاز مىگردد . ولى خود فئوداليسم در اين مدت يكسان نمىماند ، اگر در بخشى از حاكميت صفويان نظام فئودالى ، هنوز رمقى براى ايجادگرى دارد ، در بخش ديگر اين حاكميت تا زمانى كه تجزيهء قطعى اين نظام آغاز مىشود ، با انحطاط كامل جامعهء فئودالى ايران روبرو هستيم ، اما عواملى كه به رونق نسبى دوران اول كه شايد تا شاه عباس دوم را دربرگيرد كمك مىكند ، چند چيز است : 1 - تمركز و امنيت نسبى طولانى ، به رشد پيشه‌ورى ، بازرگانى داخلى ، متشكل‌شدن اصناف ، منظم‌شدن مقررات مالكيت فئودالى و حتى بسط بازرگانى خارجى كمك مىكند ، بار ديگر بازارهاى داخلى ممالك محروسهء صفوى رونق مىگيرد و رونق اقتصادى به پيدايش رونق فرهنگى مدد مىرساند . 2 - كشورهاى اروپايى ( پرتغال ، اسپانيا ، فرانسه ، انگليس ، روس ، هلند ، و واتيكان به استقرار روابط با ايران بويژه در قبال بسط قدرت عثمانى ، ذيعلاقه مىشوند و سفيران و مسافران اروپايى به ايران مىآيند ، تمدن غربى ، نخستين تأثيرات خود را در برخى آداب و رسوم زندگى و لباس و هنر ايران آغاز مىكند . 3 - صفويان براى حفظ قلمرو خود در برابر عثمانيها و خانان ازبك به پيروى از روش سربداران ، و مشعشعيان ، و ديگر سلسله‌هاى پيش از خود ، سخت به تبليغ شيعهء اماميه مىپردازند و مبلغان خود را به نام نولاييان ، و تبرّائيان ( كه در مدح خاندان على و در ذم دشمنان آنها بىپرده سخن مىگفتند به اكناف ايران گسيل مىدارند . دين شيعهء اثنىعشرى براى نخستين بار به دين رسمى ، يك دولت متمركز ايرانى مبدل مىشود ، و اين دين نوين تا دورانى اجاق افكار و عواطف را براى مقابله با دشمنان شرقى و غربى گرم نگاه مىدارد . 4 - بر اين پايه تحول و حتى گاه تجدّدى در علم و هنر و فلسفه روى مىدهد . و پس از يك دوران نسبتا طولانى تتبع و اقتدا
( Epigonisme )
برخى جلوه‌هاى نوآورى در شعر ( صائب و سبك هندى ) و در فلسفه ( ملاصدرا و حركت جوهرى ) و علوم طبيعى و رياضى ( مير فندرسكى و شيخ بهائى ) ديده مىشود . ولى چنان كه گفتيم اين جلوهء نزار و ناپايدار بسى باقى نماند ، سلسلهء صفوى بتدريج در ثروت و لذات منهمك شد و قدرت جابرانه‌اش به بلاى جانش بدل گرديد ، شاه صفوى از