نموده به مراتب درجهء امارت رسانيد . » « 1 »
شاه عباس ، مانند شاه اسماعيل اول در تثبيت موقعيت خود و پايان دادن به قدرت امرا ، شدت عمل به خرج مىداد . چنان كه نويسندهء فارسنامه مىگويد : « آن پادشاه جنت مكان ، خونها ريخت و سرها بر دار آويخت ، كله منارها ساخت و شهر را از آبادى پرداخت تا شوريدگيها را آرام داد . » « 2 »
بعضى از فئودالها و حكام نواحى ، از دادن باجوخراج خوددارى مىكردند . « بطورى كه خواندمير در كتاب تاريخ خود ، حبيب السير ، مىنويسد : مير عبد الله خان ، جد مادرى شاه - عباس ، از جمله حكمروايانى بود كه باجوخراج نمىداد ، و شاه طهماسب بر خزاين و دفاين او و حكمران سابق آن ولايت نظر داشت ، اين مرد پس از آنكه به حكم اجبار ، به قصد عذر - خواهى به قزوين رفت ، باز به وظيفهء خود عمل نكرد ، يعنى بر خلاف مرسوم زمان ، پيشكش و تقديمى قابلى با خود نبرد ، و به قول نويسندهء تاريخ حبيب السير . . . از غايت بىعقلى ، با دست تهى از سيموزر به درگاه پادشاه هفت كشور رفت ، و زبان به اعتذار و استغفار برگشاده به معاذير نادلپذير تمسك جست . شاه طهماسب كه چشم بر دارايى و خزائن او داشت و شنيده بود كه زروسيم بسيار در كوهها و جنگلهاى مازندران دفن كرده است ، او را با مأمورانى به مازندران فرستاد و دستور داد كه او را با رفق و مدارا يا با عذاب و شكنجه به نشاندادن محل دارايى و دفائن وادار كنند ؛ ولى او در زير شكنجه مرد و از اعلام محل دفائن خوددارى كرد . » « 3 »
پس از مرگ شاه طهماسب اول ، جانشين او شاه اسماعيل دوم ، با همهء مفاسدى كه داشت ، به حكايت كتاب نقاوة الآثار با فئودالهاى خونآشام و مأمورين ستمپيشه مالياتى سر جنگ داشت .
شاه اسماعيل دوم و كشاورزان
بطورى كه از مندرجات اين كتاب برمىآيد در دوران كوتاه سلطنت شاه اسماعيل دوم ، طبقهء كشاورزان از امنيت و آرامش فراوان برخور - دار بودند « . . . هيچ رعيتى روى تحصيلدار نديد ، و كسى را از كسى طلبى و توجيهى و تخصيصى در كار نبود ، و ارباب قلم و رقم و اصحاب تعدى و ستم در بيغولهها رفته دفتر حساب را خشت بالين كردند ؛ مانند قلم سر از گنج تاريكى و تيرگى بيرون نمىآوردند ، و مانند كاغذ جايى سفيد نمىگشتند . . .
به دورش نويسنده و اهل سياق * بسى خوارتر زهل كفر و نفاق
. . . عامهء رعايا و كافهء برايا در مهد امن امان ، و هيچ آفريده را با كسى بحث بيحساب و گفتگوى دور از طريق صواب نبود ؛ حتى مخالفان ملت مطهره از تعرضات بيگانه و شلتاقات تركانه فارغ البال و آسودهحال بودند ، الاطايفهء قزلباش و طبقهء جلف اوباش ، كه از غضب پادشاهى . . . لرزان بودند . » « 4 »
وضع اجتماعى ايران از عهد صفويه به بعد
جامعهء فئودالى ايران ، پس از گذراندن دوران حاكميت طولانى ايلخانان مغول و تيموريان ، بار ديگر ، به شكل قدرت متمركز سلطنت مستبد شاهان صفوى ، قد راست مىكند ، و به اندك پيشرفتى مىرسد
هامش
( 1 ) . ص 1101 .
( 2 ) . ص 153 .
( 3 ) . زندگانى شاه عباس اول ، ج 1 ، ص 56 - 155 ( به اختصار ) .
( 4 ) . محمود بن هدايت اللّه الا فرشته النظيرى ، نقاوة الآثار فى ذكر الاخيار ، به اهتمام دكتر اشراقى ، ص 57 به بعد .