قدرت و اختيارات سران قزلباش
در دوران حكومت صفويه ، تا روىكار آمدن شاه عباس كبير ، هيچگاه تمركز حقيقى در ايران برقرار نشد . اختلاف سران قبايل مختلف با يكديگر و مخالفت سران قزلباش باهم ، همواره موجب بروز جنگ و خونريزى ، و از عوامل عدم ثبات و تمركز در ايران بود . براى آنكه خوانندگان به مظاهر فئوداليسم و قدرت سران قبايل آشنا شوند ، چند مورد از تجاسر و قدرتنمايى سران قبايل را ذكر مىكنيم :
« پنجسال پيش از مرگ شاه طهماسب ، در قلعهء معروف به « قهقهه » ، چند شمش طلا و نقره مفقود شد . حبيببيگ استاجلو ، قلعهبان و حاكم قهقهه ، مدعى بود كه شمشها را كسان شاهزاده اسماعيل ميرزا ( كه در اين ايام در قلعه محبوس بودند ) به دستور او ربودهاند ، و اسماعيل ميرزا نيز ربودن شمشها را به دختر قلعهبان نسبت مىداد . اتفاقا در همان ايام ، شاهزاده با زن يكى از ملازمان حبيب بيگ ، روابط عاشقانه يافته بود ، و نهانى به خانهء وى مىرفت . شبى شوى زن شكايت نزد حاكم برد كه شاهزاده در خانهء اوست . حبيب بيگ بىمحابا بدان خانه رفت و در آنجا با اسماعيل ميرزا دست به گريبان شد ، و چنان مشتى بر روى شاهزاده زد كه دو دندان جلوش در دهان افتاد . . . » « 1 »
« پس از اين واقعه ، هيأتى براى رسيدگى به قهقهه آمدند ، و شاه طهماسب سرانجام ، حبيب بيگ را از حكومت قهقهه معزول نمود . بطور كلى ، سران ايلها و قبايل ، نظير عليقليخان - شاملو و مرشد قليخان ، نه تنها در حيطهء فرمانروايى خود بلكه در كليهء امور سياسى ، مداخله و اظهارنظر مىكردند . پس از آنكه شاه عباس به پادشاهى رسيد ، مرشد قليخان به نام شاه عباس بر ايران حكومت و فرمانروايى داشت و عملا نمىگذاشت كه شاه از قدرت و اختيارات خود استفاده كند ، و گاه علىرغم تمايلات شاه اقداماتى مىنمود و نفرت و انزجار او را عليه خود برمىانگيخت ، تا جايى كه شاه در مجالس انس از رفتار مرشد قليخان اظهار شكايت نمود ، و اين جريان به گوش خان استاجلو رسيد ، و وى نيز در محفلى از بيمهرى شاه نسبت به خود اظهار تأسف كرد . در آن مجلس ، يكى از متملقان گفت : « هنوز شاهزادگان صفوى بسيارند . اگر شاه عباس بر وفق مراد خان رفتار نمىكند او را به گنجفه مىتوان باخت و ديگرى را اختيار كرد . » اين خبر بيدرنگ به گوش شاه رسيد و شاه برآن شد كه قبل از خيانت خان ، كار او را يكسره كند . پس با عدهاى از سران عهد و پيمان بست ، و در نزديكى بسطام ، وى را در حالى كه بر بالشى به خواب رفته بود ، به ضرب شمشير كشتند . » « 2 »
يكى از اقدامات مهم شاه عباس پاياندادن به قدرت امراى قزلباش و فئودالهاى اشراف - منش قديم بود . او طبقات زورمند و ممتاز قديم را ، كه از فرمانش سرپيچى مىكردند ، بتدريج از پاى درآورد ، و به قول شاردن : « وى بنياد خانوادههاى قديمى را برهم زد . . . و آنهايى كه به سمتهاى مهم گماشته مىشدند ، غالبا غلامانى بودند كه به او پيشكش شده يا در جنگ گرفتار آمده بودند . » « 3 » در كتاب عالمآراى اسكندر بيك مىخوانيم : « مردم كارآمدى را تربيت
هامش
( 1 ) . همان ، ص 10 ( به اختصار ) .
( 2 ) . ر . ك ، همان ، ص 143 به بعد .
( 3 ) . سياحتنامهء شاردن ، ترجمهء محمد عباسى ج 8 ، ص 52 - 151 ( به اختصار ) .