به اين ترتيب در نظام فئودالى دو طبقهء مشخص به چشم مىخورند ؛ يكى زمينداران ، كه قدرت سياسى و اقتصادى را در دست دارند و با اعمال زور دهقانان را استثمار مىكنند ، و ديگر طبقهء وسيع دهقانان كه وابسته به زمين بودند و به نفع اربابان كار مىكردند .
با اينحال ، نظام فئودالى با مقايسه با نظام بردگى ، گامى به جلو محسوب مىشود ؛ زيرا در نظام فئودالى ارباب مانند بردهدار حق ندارد « سرف » را بكشد ولى مىتواند او را بفروشد . سرف از خود خانه و زندگى دارد و فقط قسمتى از حاصل كار خود را به ارباب مىدهد . بنابراين ، علايق اقتصادى سرف بيش از غلام است .
اگر سلسله مراتب فئودالى را از بالا به پايين مورد مطالعه قرار دهيم ، به اين نتيجه مىرسيم كه در رأس پلكان ، شاه قرار دارد ، كه سر سلسله فئودالهاست ، پايينتر از او سنيورها يا زمينداران بزرگ ( كه به عناوين دوك و كنت نيز خوانده مىشدند ) . سپس سنيورهاى درجه دوم « واسال » ها و آخر از همه شواليههاى كوچك قرار داشتند . هريك از اعضاى سلسله مراتب يا هيراشى فئودال ، نسبت به مقام برتر واسال ، و نسبت به مقام پايين ، سنيور بود . اين سلسله مراتب نهتنها در فرانسه بلكه در ساير كشورهاى اروپا حكومت مىكرد . سنيور مالك مطلق العنان املاك بود . هر واسال قطعه ملكى به عنوان تيول ، از سنيور مىگرفت كه از طريق ارث به پسر ارشد منتقل مىشد . پس از مرگ واسال ، پسر ارشد او نزد سنيور مىآمد ، در برابر او زانو مىزد ، دست خود را در دست او مىنهاد و ضمن سوگند وفادارى ، خود را واسال او مىخواند . آنگاه سنيور تملك تيول را به او تفويض مىكرد .
يكى از مختصات رژيم فئودالى « عدم تمركز » است . با اينكه سنيورها موظف به كمك جنگى به شاه بودند ، فقط وقتى جنگجويانشان را در اختيار شاه مىگذاشتند كه خود مىخواستند و گاه بجاى تبعيت ، به جنگ شاه برمىخاستند .
در سلسله مراتب فئودالى ، مقامات روحانى نيز موقعيت ممتازى داشتند . اسقف اعظم ، و كشيشان بزرگ در زمرهء سنيورها بودند و در جنگها و غارتگريها از ديگران عقب نمىماندند ، و همواره كشاورزان را به اطاعت و انقياد فرا مىخواندند . كليسا به مردم مىگفت : نافرمانى نسبت به امپراتور و شورش بر ضد او تنها خيانت به امپراتور نيست بلكه معصيتى است كه سزايش با خداوند است .
سلسله مراتب فئودالى مدام در تزلزل بود . بين پادشاهان و فئودالها جنگ دائمى جريان داشت . فئودالها خود با يكديگر همواره در زدوخورد بودند . در نتيجهء اين جنگها كشاورزان ، خانه خراب مىشدند . دائما بر ميزان و نوع عوارض افزوده مىشد ، فئودال مالكيت آسيا ، چرخشت ، شرابكشى ، و روغنگيرى ، تنور نانپزى و مانند اينها را حق خود مىدانست ، و دهقانان براى استفاده از اينها ناگزير بودند عوارض مخصوصى بدهند . علاوه براين ، مجبور بودند يك دهم از محصول كار خود را به كليسا ( به عنوان « عشريهء كليسا » ) بپردازند . فئودال حق داشت . دهقان متخلف را با مرگ كيفر دهد و به علامت اين حق ، بر دروازهء ملك خويش ، دارى برپا مىكرد . در قرون وسطى ، چنين گفته مىشد : ابناى جامعه به سه دستهاند : آنان كه جنگ مىكنند ، آنان كه دعا مىكنند ، و آنان كه كار مىكنند .
ضعف سلطهء پادشاه ، خودمختارى فئودالهاى بزرگ ، جنگهاى بلاانقطاع فئودالها ،
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 330
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٣٣٠