( محمود غزنوى ) كمترين مقاومتى نشان ندادند . . . » « 1 » در سرزمين پهناور چين نيز در دوران قرون وسطى ، نظام فئودالى بشدت تمام حكومت مىكرده .
طبقهء حاكم چين فئودالها ( مالكين بزرگ اراضى ) بودند كه املاك وسيعى از امپراتور دريافت كرده بودند . آنان در شهر ، در كاخهاى پرثروت مىزيستند و اراضى خود را براى كشت و زرع به دهقانان وامىگذاشتند ، و در ازاى آن ، عوارض هنگفتى مىگرفتند . فئودال بر زندگى دهقانان تسلط مطلق داشت . مىتوانست او را لخت كند ، اعضاى بدن او را ببرد ، و هر نوع سيورسات و مالياتى ميل داشته باشد از او بستاند . براى ساختن ديوار شهرها ، كاخها و معبدها دهها هزار دهقان را به زور از دهات بيرون مىراندند و در زير ضربات تازيانهء خيزران ، به بيگارى مىكشيدند . اگر يكسال حاصل ، دست نمىداد ، خشكسالى مىشد ، آب طغيان مىكرد ، و يا ملخ هجوم مىآورد ، هزاران دهقان از گرسنگى جان مىسپردند . در سالهاى فراوانى هم ، زندگى را با عسرت مىگذراندند . دهقانان گرسنه اغلب خود و يا كودكانشان را به بردگى مىفروختند . هرگاه دهقان پولى به وام مىگرفت و نمىتوانست آن را پس بدهد ، رباخوار حق داشت او را بردهء خود سازد . رباخواران خواه از طريق خريدارى و خواه در ازاى مطالبات خود ، اراضى وسيع را به چنگ آورده بود . روحانيون بودايى نيز در زمرهء زمينداران بزرگ بودند ، رباخواران ، سوداگران و روحانيون بودايى غرق در مكنت و تجمل روزگار مىگذراندند . دهقانان كينهء استثماركنندگان خويش را در دل خود مىپرورانيدند و اغلب بضد آنان شورش مىكردند . « 2 »
« در سال 874 ميلادى ، يكى از بزرگترين شورشهاى دهقانى در چين به وقوع پيوست .
هوانگ چائو « 3 » در رأس قيامكنندگان قرار داشت . چند هزار دهقان ، كه هر روز بر شمارهء آنان افزوده مىشد ، در اين قيام عظيم شركت كردند . پس از تسخير پايتخت ، امپراتور گريخت ، ولى فئودالها و ستمگران ديگر دستگير شدند و به قتل رسيدند . ثروت پايتخت مصادره و ميان بينوايان تقسيم شد . هوانگ چائو دوسال و نيم پايتخت را در دست داشت ، ولى امپراتور فرارى و فئودالها و قبايل كوچنشين بار ديگر با قواى خود براى سركوبى قيام ، به راه افتادند و سرانجام حكومت نوبنيان دهقانى بطورى وحشيانه قلعوقمع شد .
پس از آنكه امپراتورى تانگ در اثر تضادهاى اجتماعى و اقتصادى ، سرنگون گرديد و امپراتورى سونگ به روى كار آمد ، مشكلات اقتصادى بار ديگر خودنمايى كرد . وضع مردم ، مخصوصا در اواسط قرن 11 در اثر خشكى و كمبود محصول ، بيشازپيش به سختى گراييد .
دهقانان در اثر فشار ماليات و عوارض و قرض و بيم بردهشدن ، از دهات مىگريختند ؛ جادهها از گرسنگان و بيخانمانها انباشته شد . در اينهنگام ، يكى از حكام براى بهبود وضع اجتماعى ، نظريات و برنامههاى خود را به امپراتور عرضه كرد در سال 1069 م ، امپراتور اين مرد مصلح را كه « وانك - آن - شيه » نام داشت ، به پايتخت فرا خواند ؛ و او را به مقام صدراعظمى خود برگزيد .
هامش
( 1 ) . تاريخ قرون وسطى ، پيشين ، ص 70 ( به اختصار ) .
( 2 ) . همان ، ص 74 .
( 3 ) .Huang - Tchauo