تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
هفت سالگى سوارى و حمل سلاح ياد مىدادند . در 14 سالگى اسلحه‌دار سنيور بزرگ مىشد ، و پرورش او براى كارهاى جنگى ادامه مىيافت . داشتن سواد براى نجيب زاده اجبارى نبود . . . مراسم اعطاى نجيب‌زادگى با شكوه فراوان و در حضور فئودالهاى نواحى اطراف انجام مىگرفت . كسىكه به دريافت منصب نجيب‌زادگى مفتخر مىشد ، زره و جوشن آن را در بر مىكرد و شنل سرخى به نشانهء اينكه آمادهء ريختن خون خويشتن است ، بر روى آن مىپوشيد . نجيب‌زاده در حضور سنيور خويش به زانو درمىآمد ، و سنيور با پهناى شمشير به شانهء او مىزد . سپس نجيب‌زادهء جديد بر اسب مىجهيد و مهارت و توانايى خود را براى حمل سلاح به تمام حاضران نمايش مىداد . نجيب‌زادگان تمام‌وقت خود را در جنگ مىگذرانيدند و در قلاع مستحكم مىزيستند . اين قلعه‌ها در زمان جنگهاى فئودالى به منظور دفاع ، مورد استفاده قرار مىگرفت ، و بهنگام شورشهاى دهقانى ، فئودالها به آن پناه مىبردند . قلعه معمولا در محل مرتفعى قرار داشت كه اطراف آن را خندق كنده بودند ، و پل متحرك منحصر به‌فردى آن را با خارج مربوط مىساخت . ديوارهاى مستحكم با برجها و مزغلها ، قلعه را دربر مىگرفت . . . تا زمانى كه اسلحهء آتشينى اختراع نشده بود ، اين قلاع تقريبا غير قابل تسخير بود . محاصره‌شدگان دشمنان را با تير از پا درمىآوردند ، بر سر آنان آب جوش و قير مذاب مىريختند ، بر آنان سنگ مىباريدند ، و نمىگذاشتند از ديوار قلعه بالا روند . نجيب‌زاده سواره مىجنگيد ، به هنگام جنگ « خود » بر سر مىنهاد ، و صورت خود را با نقاب آن مىپوشانيد ، و با سپر و شمشير بلند و راستى كه دسته‌اى صليب‌مانند داشت ، بر اسب سوار مىشد . بدن او با زرهى از آهن ، كه بعدها فولادى شد ، پوشيده بود . . . ضرب المثل شده بود كه صد نجيب‌زاده به هزار پياده مىارزد . اينان در جنگ تن‌به‌تن ، بسيار ورزيده بودند ، اما نمىتوانستند به هيأت اجتماع نبرد كنند ، و تحت نظم در نمىآمدند . . . سرگرمى مورد علاقهء بزرگزادگان زورآزمايى يا مسابقهء جنگى بود . . . مسابقه چندين روز ادامه مىيافت . ابتدا جنگ تن‌به‌تن شروع مىشد و سپس دسته‌هاى جنگى بر روى صحنه مىآمدند . . . اين مسابقه‌ها اغلب با قطع اعضاء و يا حتى مرگ شركت‌كنندگان به پايان مىرسيد و فاتحين به ضيافت مفتخر مىشدند . » « 1 »

نظام فئودالى

« نظام فئودالى در غرب ، تقريبا از قرن هشتم ميلادى آغاز شد و استخوانبندى طبقهء حاكمه مشخص گرديد . در اين سازمان ، « شاه » در حقيقت سنيور بزرگ بود و در زير دست او عدهء زيادى « واسال » ( يعنى مالك درجه دوم ) خدمت مىكردند . اين واسالهاى دربارى نسبت به واسالهاى زيردست خويش ، سنيور محسوب مىشدند . در اين سازمان اجتماعى ، شاه ، كليسا ، سنيورها ، واسالها به تمام اراضى دست انداخته و از بركت كار مداوم سرفها ، يعنى دهقانان وابسته به زمين ، زندگى مىكردند . با اينكه كشاورزان داراى زمين اختصاصى ، معيشت اختصاصى ، و اسلحهء اختصاصى بودند ، حق نداشتند از سنيور خود جدا شوند و مكلف بودند كه هفته‌اى چند روز در زمين ارباب كار كنند ، راهها را مرمت كنند ، هيزم و سوخت ارباب را تأمين كنند . ساختمانهاى او را بسازند و مرمت كنند ، و قسمتى از عايدات خود را از قبيل غلات ، مرغ ، غاز ، تخم‌مرغ ، ماهى ، قماش ، و چهارپا را به ارباب پيشكش كنند .
هامش
( 1 ) . تاريخ قرون وسطى ، پيشين ، ص 98 - 97 ( به اختصار ) .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 329 | مرتضى راوندى