تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
محدوديتهاى فرضى قانونى ، به منظور تبديل ملك تحت نظر خود به تملك دائم و حتى تحصيل حقوق اربابى ، اعمال نفوذ مىكرده‌اند . الئاريوس ( ص 673 ) تأييد مىكند كه تيولداران ماليات ( عوارض ) را گردآورى مىكردند و حق قضاوت و حكميت در ميان زارعين داشتند . فقط حق اعمال تنبيهات عمده را نداشتند . اظهارات شاردن نيز بسيار جالب است . مىنويسد ( ج 5 ، ص 418 ) : زمينهايى كه در ازاى حقوق واگذار مىشود ، تحت نظارت مأموران شاه نيست ، و همچون ملك شخصى كسى است كه به وى واگذار شده است . در مورد عوايد و حق اربابى ، با رعايا ، آنچنانكه مىخواهد رفتار مىكند ؛ همانند وضعى كه در املاك موقوفهء اروپاست . كپفر ( ص ، 98 ) تيول را چنين توصيف مىكند : انعام و تيول ، كه به وزراء سلطان بهنگام خدمت دهند ، چون ملك آنان است و در آن ، هرگونه كه خواهند ، رفتار كنند . شاردن ( ص ، 319 ) حقوق تيولدار را چنين توصيف مىكند : از منابع محلى هنگام اقامت در ملك ، براى اعاشه استفاده كند و نزاع و مرافعات را فيصله بخشد . نتيجه آن است كه تيول زمان صفويه شامل بعضى حقوق اربابى بود ، اما از لحاظ مالى ، امتياز قابل توجه در بسيارى از موارد ، تفاوت فاحش بين تقويم و مميزى ماليات تيول با درآمد واقعى و گردآوردهء تيولدار بود . سوء استفاده از تيول بسيار بود ، و هرگونه عمل عليه منافع زورمندان ، به شكست منجر مىگشت . شاردن ( ج 5 ، ص 419 ) مىگويد ، وزير اعظم شاه - سليمان ، شيخ على خان زنگنه هرگز جرأت اجراى انديشهء تجديد نظر در ترتيب و وضع واگذارى و تفويض املاك را نكرد . » « 1 »

فئوداليسم در آسيا

نظام فئودالى در چين و هندوستان ، يعنى بزرگترين و پرجمعيت‌ترين ممالك آسيايى نيز ، حكومت مىكرده است . در هندوستان ، سلاطين و فئودالها براى استثمار دهقانان ، سازمانها و ادارات عريض و طويلى ترتيب داده بودند . « دهقانان ، كه در زنجير علايق و سنن خانواده و دهكده مقيد بودند نمىدانستند كه چرا زندگى آنان اين‌چنين سخت و يأس‌آور است ، و خدايان از چه‌رو اينهمه مصيبت و بدبختى را در حقشان مقدر داشته‌اند . برهمانان و روحانيان بودايى مدام به دهقانان تلقين مىكردند كه بايستى به ارادهء خدايان ايمان داشته باشند ؛ و تسليم و اطاعت را به آنان موعظه مىكردند . پادشاهان خاندان گوپتا ، روحانيون را بسيار گرامى مىداشتند . آنان خود از برهمنان بودند و در عين‌حال ، از جامعهء روحانى بودايى ، كه هرگونه مقاومت و مخالفت را محكوم مىساخت ، بشدت حمايت مىكردند . . . ده‌هزار ده وقف معبد بود ، و ثمر رنج صدها هزار دهقان صرف نگهدارى آن مىشد . . . معابد بزرگ و بتهاى غول‌پيكر با سر و دستهاى متعدد ، دهقانان جاهل را دچار هراس مىساخت ، و اطاعت خدايان ، مهاراجه‌ها ، و اشراف را به آنان القاء مىكرد . جامعهء روستايى ، كه زير فشار فئودالها و مأمورين شاه قرار داشتند و مذهب اطاعت از هر قدرتى را به آنان آموخته بود ، در برابر فاتحين جديدى كه به هند هجوم مىآوردند
هامش
( 1 ) . سازمان ادارى حكومت صفوى ، پيشين ، ص 47 - 44 ( به اختصار ) .