تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
مفهوم مسكنت در آن زمان ، با مزرعه و مزارع منفرد ارتباط ناگسستنى داشت . بدبختترين و محرومترين مزارعان كسانى بودند كه غير از زمين و بذر و آب ، ناچار بودند كه « گاوكارى » نيز از او بگيرند ، و بدينسان ، ناگزير بودند كه سهم كلان‌ترى از محصول خود را به ارباب بدهند . غير از قشرها و گروههايى كه از آنان سخن گفتيم ، آخرين گروه ، بندگانى بودند كه در زمين مستقر شده بودند و وابسته به يك محل يا منطقه‌اى بودند . اينها بيشتر ، اسيرانى بودند كه لشكريان ، به هنگام جنگ ، گرفته و آورده بودند . نخست ، اعراب و بعدها ، سلجوقيان و تركان عثمانى دائما ، به بهانهء « دين » و جهاد عليه كفار ، به ممالك مجاور دستبرد مىزدند ، مردم آزاد و بيگناه را به نام اسير مىگرفتند و به صورت غلام و كنيز به اين و آن مىفروختند . پس از نخستين فتوحات عثمانيها در شبه جزيرهء بالكان ، به گفتهء عاشق پاشا زاده ، مورخ ترك ، آنقدر اسير گرفتند كه از ساكنان روملى و آناطولى هيچكس بىبنده نماند . . . همچنين در پايان قرن هشتم هجرى ، پس از هجوم بزرگ تيمور به هندوستان ، خطهء خراسان چنان از - غلامان هندو ، اشباع شده بود كه به قول دولتشاه ، « خراسان از اسيران و بردگان هند ، هندوستانى گشت . » « 1 » از كار بندگان در پيشه‌ها و كشاورزى استفاده مىشد . در شخم زمين ، باغبانى ، و امور آبيارى نيروى بنده ، نيرويى رايگان بوده . نه‌تنها زمينداران و مالكان بزرگ بلكه سران ده نيز بندگانى داشتند ، و از ايشان در شخم و شبانى دامها و كارهاى باغبانى و غيره ، همچون نيروى كار رايگان استفاده مىكردند . چنان كه ديديم ، اكثريت كشاورزان ايران را كسانى تشكيل مىدادند كه از كليهء حقوق اجتماعى و اقتصادى بىنصيب بودند تا جايى كه غازان خان با صراحت تمام مىگويد : « كلوخ و خاشاك را در نظر حكام و غير هم اعتبار بود و رعايا را نه . و خاشاك شوارع آن كوفتگى نمىيافت كه رعيت . » « 2 » راجع به وضع پيچيدهء مالكيت و زميندارى در دوران بعد از اسلام محققان و صاحبنظران نظريات كمابيش مشابهى اظهار كرده‌اند كه ذكر پاره‌اى از آنها ، براى تجهيز ذهن خوانندگان ، بيفايده نيست .

طبقهء دهقان :

طبقهء دهقانان يا اشراف زميندار ، از ديرباز ، در ايران و ممالك تابع موقعيت ممتازى داشتند . طبرى در « داستان شاه منوچهر » ، افسانه‌اى مىگويد : « و به هرجايى دهى ، دهقان را فرمود ، اين شهر و ديه را آبادانى از تو خواهم ، و رعيت را بفرمود كه فرمان او كنيد . » « 3 » هرچند در ايران ، در اثر اتحاد قدرت پادشاهى با روحانيان متنفذ ، از قدرت دهقانان كاسته شد ، ولى در هرحال ، اين طبقه در بين مردم نفوذ
هامش
( 1 ) . ص 324 ( به نقل از همان مأخذ ، ص 145 ) . ( 2 ) . جامع التواريخ ، ورق 638 ( به نقل از همان مأخذ ) ؛ از : « اقسام مالكيت . . . » تا اينجا تلخيص است از : كشاورزى و مناسبات ارضى در ايران عهد مغول ، پيشين ، ج 2 ، ص 3 تا 153 . ( 3 ) . ترجمهء تاريخ طبرى ( قسمت مربوط به ايران ) ، به اهتمام دكتر محمد جواد مشكور ، ص 33 .