تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
زيرا سازمان‌دهندهء توليدات كشاورزى نبودند و نقش اقتصادى ايشان به اخذ سهمى از محصول ( غالبا به جنس ) از روستاييان محدود و منحصر بود ، و على الرسم ، روستاييان بهرهء فئودالى را به صورت غله ، شراب ، ميوه ، و ابريشم خام به مقر ايشان برده تحويل مىدادند . بهره‌كشى فئودالى به صورت شرعى ( مزارعه ) صورت مىگرفته . شيوهء مزارعه بيشتر به حال فئودال و كمتر براى توليدكننده مفيد بوده است . تا پايان قرن پنجم هجرى ، ميزان بهره‌كشى فئودالى دائما به سوى افزايش مىرفته ، شيوهء مزارعه ، امكان توسعهء توليدات را به روستايى نمىداده با وجود شيوهء مزبور ، مالك زمين گاهى حتى در فقر روستايى ذينفع بوده ، به اين معنى كه هر قدر كشاورز بينواتر مىبوده ، مالك مىتوانسته شرايط سخت‌تر و اسارت - آميزترى را به وى تحميل كند . . . پرداخت مساعده از طرف مالك به زارع براى تهيهء اسباب و وسايل زراعت ، چون با رباخوارى توأم مىگرديده ، اسارت و انقياد روستايى را شديدتر مىساخته . . . مراتع و چراگاهها با اينكه به مالكان اراضى و يا ديوان تعلق داشته على الرسم ، مورد استفادهء عموم روستاييان بوده است . . . يك خانوار منفرد روستايى بسيار فقيرتر و ناتوانتر از آن بوده كه خيش سنگين و يا سبك ، و گاوان نر را براى كشيدن آن خريدارى كرده كارهاى ضرورى آبيارى را انجام دهد . . . وصاف ( مورخ ) خبر مىدهد كه در املاك شخصى غازان خان ، براى خريد هر خيش و گاوهاى ضرورى آن ، 184 دينار تخصيص داده شده بود . بدين سبب ، در ايران ، غالبا چند خانوادهء روستايى متحد شده يك جا خيش و گاو و تخم براى مزرع ابتياع مىكردند ، و باهم مساحت معينى را كشت مىكردند كه « جفت » يا « فدان » ناميده مىشد . پطروشفسكى معتقد است كه جميع روستاييان از لحاظ شرايط اقتصادى و اجتماعى يكسان نبودند ، بلكه طبقهء كشاورزان خود به چند قشر و گروه تقسيم مىشدند . معمولا سران روستا را روستاييان مرفهى تشكيل مىدادند كه به صورت خرده‌مالك از راه فروش محصولات خود در شهر ، و فروش كالاهاى شهرى در ده ، و گاه در سايهء رباخوارى ، مايه‌دار شده بودند . اينكه ناصرخسرو در سعادت‌نامه مىگويد :
اگر دهقان چنان باشد كه بايد * سبك ، گوى از ملايك در ربايد اگر جوياى قحط نان نباشد * كسى را پايهء دهقان نباشد
منظورش سران ثروتمند روستايى است . روستاييان آزاد ، عضو جماعت نيز خرده‌مالكانى بودند كه از روزگار قديم در زمينى كشت و زرع مىكردند . اين گروه و گروه نخستين ، به مراتب ، وضع زندگيشان از روستاييان بينوا و مزارعه‌گر بهتر بود ؛ چه قشر اخير ، كه قسمت اعظم برزگران را تشكيل مىدادند ، زمين را بلاواسطه از ديوان و يا فئودالها مىگرفتند و در حقيقت ، در زمين آباء و اجدادى خود زراعت نمىكردند . به هيچ سنت و رسم ديرينى متكى نبودند ، و ناچار بودند به تمام شرايطى كه مالك پيشنهاد مىكند گردن نهند ، و بار سنگين ماليات را تحمل كنند . حمد اللّه مستوفى ضمن سخن از بلوك صمگان در اردشير خورهء فارس ، مىگويد كه « مردم آنجا مسكين و مزارع باشند . » « 1 »
هامش
( 1 ) . نزهت القلوب ، ص 118 ( به نقل از همان مأخذ ، ص 135 ) .