تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
خاندان شاهى ، در دولت سامانيان نيز برپا بوده است . نسوى مىگويد كه در سال 624 ه . ( 1227 م . ) سلطان جلال الدين خوارزمشاه ، ولايت اردبيل و بيلقان را ملك خاص خويش ساخت ، و وزير شرف الملك ، كه پيشكار املاك مزبور بوده ، نامه‌اى به مضمون زير ، به سلطان نوشت : بندهء كمترين ، خاك پاى سلطان را مىبوسد و به عرض خداوندگارى مىرساند كه براى مطبخ و نانوايى و سر طويله ، از درآمد محصول بيلقان ، هزار رأس « الغنم الحلال » و هزار مسكوك ( مسكوك واحد وزن است ) گندم و هزار مسكوك جوار سال داشت . . . » « 1 » نه‌تنها املاك بلكه افراد نيز گاه به صورت اينجو درمىآمدند ؛ به اين معنى كه مردم به حكم ناچارى و براى نجات از ظلم و تبعيض ، گاه فرزندان خود را به اينجويى به ايلخان و زنان وى و شاهزادگان مىدادند ، و در پناه حمايت آنان ، كارها و حرفهاى حق و ناحق خود را به كرسى مىنشاندند . رشيد الدين در صفحهء 635 جامع التواريخ ، اين معنى را بيان مىكند . دادن ملك به اشخاص موردنظر حتى در عهد غازان خان ادامه يافت و او نيز هركس را مىخواست مورد عنايت خاص خود قرار دهد به « سيور غاميشى » دهى را به او مىبخشيد . اراضى اينجو در اعضاى خانواده‌هاى ايلخان قابل توارث بود و ممكن بود در معرض معامله قرار گيرد يا وقف امور خيريه گردد و از امتيازات اراضى اينجو ، معافيت يا مصونيت از هر نوع عوارض بود .

اراضى خالصه :

امروز اراضى خالصه به اراضى دولتى اطلاق مىشود ، ولى بطورى كه مينورسكى در حواشى تذكرة الملوك متذكر شده ، در عهد صفويه اراضى « خالصه » يا « خاصه » به اراضى سلطانى مىگفتند ، و از جهاتى جزو اراضى اينجو به حساب مىآمد . به نظر پطروشفسكى : ديوان خالصات ناظر و مدير اراضى باير و غير مسكونى بوده كه بر اثر غلبهء فاتحان ، و تضييقات ايشان ، مخروبه گشته و قبلا به دولت و اينجو و مالكان خصوصى تعلق داشته .

اراضى وقفى :

اين نوع اراضى در نخستين قرنهاى بعد از اسلام ، بوسيلهء ابو حنيفه و امام شافعى از نظر فقهى و شرعى ، بنيانگذارى شد . طبق فقه اسلامى ، هركس مىتواند هرچيز و بويژه عقار ( اموال غير منقول ) خود را به موجب وصيتنامه وقف كند : نظير باغها ، دكاكين ، بازارها ، نهرها و غيره . چنين ملكى « ملك اللّه » است ، و از درآمد آن ، معمولا مؤسسات مذهبى و خيريه و اشخاص و خانواده‌هايى كه وقف به سود آنها صورت گرفته استفاده مىكنند . چنين مالى قابل فروش و رهن و اهدا و انتقال نيست . . . موقوفات از معافيت مالياتى برخوردار بودند و چيزى به ديوان نمىپرداختند ، و حق وصول همهء حقوق ديوانى به متوليان موقوفه منتقل مىشده . درآمد متوليّان موقوفات تنها از راه بهره‌بردارى از اراضى و بهره‌كشى از روستاييان تأمين نمىشده بلكه از قنوات ، نهرها ، بازارها ، گرمابه‌ها ، و آسياها و ديگر منابع عايدى كه به اجاره داده مىشده ، بهره مىگرفتند .

اراضى ملكى :

غير از انواع مالكيتى كه از آن سخن گفتيم ، عده‌اى از مالكيت بلاشرط اموال غير منقول برخوردار بودند - مالكيتى كه آزادانه ارثا به اخلاف منتقل مىشده و قابل فروش و انتقال به غير بوده و با خدمت دولتى ملازمه نداشته . اين نوع اراضى ممكن
هامش
( 1 ) . نسوى ، متن عربى ، ص 129 ( به نقل از : همان مأخذ ، ص 14 ) .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 318 | مرتضى راوندى