تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
اين سرا و باغ تو زندان تست * ملك و مال تو بلاى جان تست
[ مولوى ] اوحدى مراغه‌اى ، شاعر آزادهء ما ، گاه‌وبيگاه ، طبقات متنعم را مخاطب مىساخت و آنان را به رعايت اعتدال و انصاف دعوت مىكرد :
اى رنج ناكشيده كه ميراث مىخورى * بنگر كه كيستى تو و مال كه مىبرى . . . مردم به دستگاه ، توانگر نمىشوند * درويش را چو دست بگيرى توانگرى از قوت و خرقه هرچه زيادت بود ترا * با ايزدش معامله كن ، گر مبصّرى زر غول مرد باشد و زن غُل گردنش * در غل و غول باشى تا با زن و زرى . . . بىعدل ملك دير نماند ، نگاهدار * مال رعيت از ستم و جور لشكرى . . . درياى فتنه اين هوس و آرزوى تست * در موج او مرو چو ندانى شناورى اين شست‌وشوى جبه و دستار تا به كى * دست از جهان بشوى كه اينست گازرى هرگز نباشدت بد ديگران نظر * در فعل خويشتن تو اگر نيك بنگرى
ويل دورانت نيز در روزگار ما از اثر فسادانگيز ثروت و تنعم سخن مىگويد : « . . . ثروت ممكن است به جاى آبادكردن خانه ، بنياد خانواده را براندازد . . . ثروت ممكن است به جاى جستجوى هنر ، در پى قدرت باشد و به جاى لطف ، به دنبال خشونت برود و تجمل را بر ذوق بگزيند . . . اگر جيبها پر باشد ، نه زاهد مىتوان بود و نه انقلابى . خشكه مقدس را با تركيبات جيوه‌اى نمىتوان كشت ، قاتل آن طلا و نقره است . . . » « 1 » خواجه حافظ شيرازى نيز به تفاخر و خودنمايى نودولتان به ديدهء نفرت مىنگرد :
يا رب اين نودولتان را بر خر خودشان نشان * كاينهمه ناز ، از غلام و اسب و استر مىكنند

اقسام مالكيت و زميندارى در ايران

راجع به اقسام مالكيت در دوران بعد از اسلام ، بين صاحبنظران ، وحدت نظر نيست : ب . ن . زاخودر ، مورخ و محقق شوروى ، طبقه‌بندى تقسيمات مالكيت ارضى را در كشورهاى تابع خلافت ، به صورت زير پيشنهاد كرده است : « 1 . اراضى دولتى ، 2 . اراضى متعلق به افراد سلاله‌هاى حاكمه با حق تصرف شخصى ، كه به نام « املاك سلطانى » خوانده مىشده ، 3 . اراضى متعلق به اماكن مقدسهء اسلامى يا « وقف » ، 4 . اراضى ملكى خصوصى كه ملك طلق افراد بود و ايشان مىتوانستند آن را به ارث ، به بازماندگان بگذارند و يا بفروشند ، 5 . اراضى متعلق به روستاييان آزاد ، 6 . اراضى متعلق به جماعت روستايى . » « 2 » طبقه‌بندى مذكور مربوط به زمين‌دارى در قرنهاى دهم و يازدهم مىباشد بنا به گفتهء زاخودر ، سه قسم نخستين از اقسام ياد شده در آن دوران در رأس قرار داشته و متداول‌تر بوده است .
هامش
( 1 ) . ويل دورانت ، لذات فلسفه ، ترجمهء عباس زرياب خويى . ( 2 ) . تاريخ شرق در قرون وسطى ، ص 76 - 75 ( به نقل از : كشاورزى و مناسبات ارضى در ايران عهد مغول ، ج 2 ، ص 4 - 3 ) .