تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
خود بازگشتند و امنيت و آبادى آغاز گرديد . » « 1 »

رابطهء روحانيان با فئودالهاى بزرگ

چنان كه گفتيم در دوران بعد از اسلام بعضى از روحانيان و قضات به تهيهء ضياع و عقار پرداختند و در صف مالكين درآمدند و برخى ديگر از خوان نعمت فئودالهاى بزرگ و صدور و شهرياران متنعم مىشدند . پطروشفسكى مىنويسد : « از مكاتبات رشيدى پيداست كه وى مواجب و مستمريات خدمتگزاران و روحانيان و ديگر كسان را هم بطور كلى به جنس ( گندم و جو و برنج ) مىپرداخته ، و فقط بخش كوچكى را نقدا و يا به صورت البسه تأديه مىنموده است . قسمتى از هداياى كريمانه‌اى كه رشيد الدين براى مرشد خويش ، شيخ صفى الدين اردبيلى ، شيخ معروف درويشان ، ارسال داشت ، عبارت بود از : 150 جريب ( 15000 من تبريز ) گندم ، 300 جريب برنج ، 400 من روغن گاو ، 800 من عسل ، 1000 من شيرهء انگور . . . ، سى شيشه گلاب ، سى رأس گاو نر و 130 رأس گوسفند ، 190 غاز ، 600 ماكيان و . . . مىبايست طبق تقسيم‌بنديى كه در نامه مذكور است ، اجناس فوق از املاك رشيد الدين ، واقع در نقاط مختلف آذربايجان ، تحويل شود . اضافه بر اين اجناس ، مقدارى عنبر و مشك و عود و ده هزار دينار وجه نقد ( جهت اخراجات ) ارسال گشته بود . » « 2 » در دورهء غازان خان به قضات نيز اقطاعاتى داده شد ، و شمارهء قضات زميندار تا حدى فزونى گرفت ، و در نتيجهء اين احوال « . . . اشتراك منافع قضات با ملاكان افزايش يافت . پيش از اين ، قضات ، ميان مردم عادى از يكطرف ، و طبقهء ممتاز و عمال كشورى و لشكرى از طرف ديگر ، طبقهء متوسطى را تشكيل مىدادند ، و براى مردم عادى در حكم مراجع نسبتا بيطرفى بودند كه داورى نزد آنان مىبردند ؛ اما همين كه منافع قضات با طبقهء زميندار يكى شد ، ديگر بيطرف نماندند . » « 3 »

اعتراض متفكرين و صاحبنظران

متفكرين و صاحبنظران ، مكرر در اشعار و آثار خود ، نحوهء مالكيت فئودالها و مظالم آنان را مورد انتقاد قرار داده‌اند : از جمله سنائى غزنوى خطاب به مالكين ستم‌پيشه ، چنين مىگويد :
خانه خريدى و ملك ، باغ نهادى اساس * ملك به مال ربا ، خانه به سود غله فرش تو در زير پا اطلس و شعر و نسيج * بيوهء همسايه را دست شده آبله در همه شب گرسنه ، تو ز خورشهاى خوب * كرده شكم چهارسو چون شكم حامله
ناصر خسرو خطاب به متجاوزينى كه ملك يتيمان را تصرف مىكردند ، چنين مىگويد :
گرگ و پلنگ گرسنه ميش و بره برند * وينها ضياع و ملك يتيمان همى برند
مسعود سعد سلمان و ملاى رومى با نظرى عارفانه به آزمندان روزگار چنين مىگويند :
آنكه بسيار يافت ناخشنود * وانكه اندك ربود ناخرسند
هامش
( 1 ) . همان ، ص 84 - 381 ( به اختصار ) . ( 2 ) . مكاتبات رشيدى ، ص 72 - 265 ( به نقل از : كشاورزى و مناسبات ارضى در ايران عهد مغول ، پيشين ، ص 194 ) ( به اختصار ) . ( 3 ) . مالك و زارع در ايران ، پيشين ، ص 201 - 200 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 315 | مرتضى راوندى