در شيرازنامه ، مكرر از بيدادگريهاى نظاميان و زورمندان و عدم ثبات حيات اقتصادى مردم در اين دوران ، سخن رفته است « . . . وضيع و شريف را . . . از مساكن مألوفه به در مىكشيدند و . . . چون ظلمه در انواع غارات خان و مان مسلمانان و افشاء مغانم و غنايم دست گشوده داشتند ، موج غلزم غم ، به اوج رسيد . . . كسى كه چاشت نداشت ، بخروار گوهر داشت و آن كه گوهر داشت بخروار ، شام نداشت . » « 1 »
در يكى از اين جنگها كه شيراز دستخوش تجاوز نظاميان قرار گرفته است ، نويسندهء شيرازنامه چنين مىگويد : « مدت بيست روز بدين نوع در اندرون شهر شيراز ، هردو لشكر با يكديگر به مبارزت و ملاجمت اقدام مىنمودند . فرياد از نهاد خلق برخاسته ، جمهور شيرازيان دست به دعاى « لا تحملنا مالا طاقة لنا » برداشتند . مشتى عوام سفله دست به تاراج بردند . » « 2 »
مظالم يك وزير
به حكايت نرشخى در تاريخ بخارا ، حسن بن علاء سغدى مرد متمكنى بود كه در بخارا مستغلات و عوايد كلانى داشت . حفص بن هاشم ، وزير وقت ، به كوشك مجلل او ، كه در شارستان قرار داشت ، طمع كرد و اصرار ورزيد كه از حسن و كسان او بخرد . نمىفروختند ، ايشان را « بند » كرد و عقوبت بسيار كرد ، و هر هفته ايشان را به نزديك خود مىخواند و خريدارى مىكرد ، و چون نمىفروختند ، باز به زندان مىانداخت و بر عقوبت مىافزود ؛ تا پانزده سال بر اين برآمد و ايشان عقوبت و رنج مىديدند و املاك خود نمى - فروختند ، تا روزى حفص بن هاشم آنان را بخواند و گفت : روزگارى دراز شد تا شما در عقوبت ماندهايد ، آخر چه مىيابيد ؟ حسن بن علاء گفت : يكى از سه چيز را مىيابيم : يا تو بميرى ، يا خداوندگار تو ، و يا ما بميريم . حفص بن هاشم فرمان داد تا آن روز بر بند عقوبت افزودند . يك ماه از اين سخن برنيامد كه حسن بن طاهر بمرد و غوغا برخاست ، و زندان بشكستند و حسن بن علاء با برادران خويش به بخارا بازگشت . « 3 »
املاك نازخاتون :
تلاش غازان خان و وزير با تدبيرش ، خواجه رشيد الدين ، در راه بهبود اوضاع اجتماعى و تأمين قضائى ، چنان كه بايد ، مؤثر نيفتاد ، و پس از مرگ اين پادشاه نيكنهاد ، در اواخر دوران فرمانروايى اولجايتو ، خطيب همدان قبالهء كهنهاى كه به نام نازخاتون بود نزد امير چوپان مىبرد و مىگويد : در عصر هلاكو نازخاتون امير كردستان را اسير كرده و املاك او به امر هلاكو از طريق ارث از آن شماست و مىتوانيد تصرف كنيد . امير چوپان از اين گفته استقبال مىكند و املاك وسيعى را از مردم مىگيرد . در جلد سوم حبيب السير ، ضمن توضيح اين ماجرا مىنويسد :
« . . . امير چوپان اين سخن را كالنقش فى الحجر بر لوح دل نگاشته . . . چند موضع در قزوين و خرقان و همدان به تحت تصرف درآوردند . . . هر برزگرى كه از مالك مزرعه تنفرى داشت مىگفت : اين موضع داخل املاك نازخاتون است . لاجرم فرياد از نهاد خلايق برآمد . » « 4 »
هامش
( 1 ) . معين الدين احمد زركوب شيرازى ، شيرازنامه ، به كوشش دكتر اسماعيل واعظ جوادى .
( 2 ) . همان
( 3 ) . تاريخ بخارا ، پيشين ، ص 52 ( به اختصار ) .
( 4 ) . حبيب السير ، پيشين ، ج 3 ، ص 208 .