داخل كشور ، و هجوم قبايل خارجى سكاها ، تركها ، مغولها ، تاتارها از شمالشرقى ، و اعراب از جنوب و جنوبغربى . « 1 »
عصيان فئودالها و امراى بزرگ
در دورهء قرون وسطى ، غالبا امرا و فئودالهاى بزرگ راه طغيان مىرفتند ، و گاه با سلطان وقت كوس برابرى مىزدند ، در سلجوقنامهء ابن - بىبى مىخوانيم كه « . . . چون مدتى بر دولت و سلطنت سلطان علاء - الدين كيقباد گذشت . . . امراى كبار چون امير سيف الدين اينه . . . زين الدين بشاره امير آخر ، و مبارز الدين بهرامشاه امير مجلس ، و بهاء الدين قتلوچه به حكم قدمت و خدمت و كمال ثروت و كثرت اتباع . . . بر سلطان تحكمها مىكردند ، تا حدى كه در مطبخ سلطان هر روز به جهت رواتب خاص و عام ، سى سر گوسفند مرتب بود و امير سيف الدين را هرروز هشتاد سر گوسفند راتب مطبخ بودى . » « 2 » « به اين ترتيب سلطان علاء الدين و فئودالهاى بزرگ در برابر هم صف - آرايى مىكردند . يكبار سلطان از سر خشم گفته بود : « . . . درختان پير ( يعنى فئودالهاى بزرگ ) را قلع بايد كرد و به جاى ايشان ، درختان جوان نشاند . . . » « 3 »
در مبارزهء شديدى كه بين سلطان و امرا درگرفته بود ، سلطان با غدر و مكر بر دشمنان خود پيروز شد و همهء آنها را دستگير كرد ، امير سيف الدين را به برجى بردند و سرش را از تن جدا كردند . زين الدين را در خانهاى محبوس كردند تا از گرسنگى جان سپرد ، و بهاء الدين - قتلوچه را بر استر پالان نشاندند و به وضعى رقتبار به توقات روانه كردند .
فقدان امنيت فردى و اجتماعى ، جستهجسته ، در آثار ادبى نيز به چشم مىخورد ؛ مولوى مىگويد :
در بيان اين سه كمجنبان لبت * از ذهاب و از ذهب و ز مذهبت
كين سه را خصم است بسيار و عدو * در كمينت ايستد چون داند او
ور بگويى با يكى دو ، الوداع * كُلُّ سرٍ جاوز الاثنين شاع
مولوى
حديث است از امام جعفر بن محمد : « استر ذهبك و ذهابك و مذهبك » يعنى ، ثروت و مقصد و آيين خود را مكتوم دار . اين حديث معرف محيطى است كه افراد در آن تأمين اجتماعى ندارند ؛ يعنى كمابيش نمايندهء يك جامعهء فئودالى است كه در آن اثرى از آزادى عقايد و افكار و تأمين فردى و اجتماعى نمىتوان يافت .
در دورهء فئوداليته ، مخصوصا در ايامى كه حكومت مركزى ضعيف بود ، زد و خوردهاى فئودالها با يكديگر امنيت شهرها و بلوكات و آرامش خلق را يكسره بر باد مىداد « . . . هجوم بر مواضع ولايات و بلوكات و اشتغال به نهب اموال ، و هدم ، بقاع ، و تعرض بندگان خداى تعالى به غارت و تاراج ، و غير آن از منكرات . . . » « 4 » غالبا به وقوع مىپيوست .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 32 .
( 2 ) . اخبار سلاجقهء روم ، ( مختصر سلجوقنامهء ابن بىبى ) ، به اهتمام دكتر مشكور ، ص 111 ( به اختصار ) .
( 3 ) . همان ، ص 114 .
( 4 ) . دستور الكاتب فى تعيين المراتب ، پيشين ، ص 503 - 502 .