تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
خيلى زود به صورت وابستگان مالكين بزرگ درمىآيند ، و در آخر نيز به كام آنها فرو مىروند ، زيرا خرده‌مالكها قادر نيستند در عين‌حال ، هم استقلال و هم حوايج خود را تأمين كنند . . . او ادامه مىدهد : « . . . سلطهء اشراف تا زمانى باقى مىماند كه تودهء كشاورزان از امتيازات هنر و استعداد ، غافل و از آن بى خبر باشند . مادام كه وضع بر اين منوال باشد ، مالكيت زمين سرمايه شناخته مىشود . » در جاى ديگر مىنويسد : « به محض اينكه هنر و صنعت درميان مردم رواج يافت ، به غير از ملك وسايل ديگرى براى تحصيل ثروت در اختيار تودهء مردم قرار مىگيرد و زمينهء تغيير در قوانين سياسى فراهم مىشود . . . » « 1 » گردلفسكى ، محقق شوروى ، در تاريخ سلاجقهء آسياى صغير مىنويسد : « مولانا - جلال الدين رومى ، كه شاعرى ثروتمند و توانا بود ، براى حفظ موقعيت خود ، از حكومتهاى وقت جانبدارى مىكرد . اشراف و فئودالهاى بزرگ ، گاه از روى حسن‌نيت و زمانى به قصد عوامفريبى و يا از بيم اعتراض مردم ، قسمتى از دارايى خود را ، كه اكثرا از طريق ظلم و زور گردآورى شده بود ، براى ساختن مدارس ، مساجد ، كاروانسراها يا ساختمانهاى عام المنفعه مصرف مىكردند ، و نام خود را در كتيبهء بنا ذكر مىكردند . بعضى از فئودالهاى مقتدر ، كه منطقهء وسيعى در اختيار داشتند ، براى خود دربار مجللى ترتيب مىدادند و عده‌اى از سادات ، مفتيها ، دراويش ، مجاورين ، و هنرمندان و شعرا را در قلمرو خود جمع مىكردند ، و آنان را با صلات و بخششهاى بى مورد ، به مديحه‌سرايى و تملق‌گويى ، ترغيب مىكردند . چون معمولا فئودالهاى بزرگ نيروى نظامى قابل توجهى در اختيار داشتند ، سلاطين ، غالبا قبل از آغاز جنگ ، با اعزام پيك يا ارسال نامه ، از آنان استمداد مىجستند ، و از ميزان كمك احتمالى فئودالها پرسش مىكردند . در مواردى كه امرا و فئودالها نفع و مصلحت خود را در شركت در جنگ نمىديدند ، به معاذير و بهانه‌هايى توسل مىجستند و از شركت عملى در جنگ ، سرباز مىزدند ؛ و در مواقعى كه اميد پيروزى و امكان چپاول وجود داشت ، شاه را به اين قبيل جنگهاى غارتگرانه تشويق مىكردند . جنگهاى دايمى و تخريب دهات و شهرها از مختصات اين دوره است . در موقع جنگ ، اطاعت فئودالها از حكومت مركزى كم مىشد . سلاطين و حكومتها براى تضعيف امرا و فئودالهاى بزرگ و جلوگيرى از طغيان احتمالى آنها ، گاه موضوعى را بهانه كرده بر سر آنها مىتاختند و مقدارى از دارايى و غنايم آنها را به يغما مىبردند . فئودالهاى محلى اكثرا ، مانند « واسال » در اروپا ، از سلاطين وقت تبعيت مىكردند ؛ ولى هروقت منافع خود را در خطر مىديدند ، عليه شاه كارشكنى مىكردند . گاه از راه قيام يا اعلام استقلال ، و ندادن باج و خراج ، سر از اطاعت شاه مىپيچيدند . فجايع و غارتگريهاى فئودالها و رؤساى ايلات و عشاير ، غالبا پس از تقديم هدايا و غنايم ، از طرف شاه ، چشمپوشى مىشد . هر وقت دستگاه حكومت با بحران مالى روبرو مىشد ،
هامش
( 1 ) . هارولد جى . لاسكى ، سير آزادى در اروپا ، ترجمهء رحمت اللّه مقدم مراغه‌اى ، ص 303 به بعد .