تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
اگر مفصل مجموع اثاثات ربع رشيدى بنويسم موجب ملال و كلال باشد . ديگر ، صد و بيست هزار كرغله . . . ديگر دراهم و دنانير منقود . مبلغ دويست و پنجاه تومان غازانى كل دينار منها ثلثة مثاقيل و اغلب و اكثر به تجار امين سپرده‌ام و بدان تجارت مىكنند . . . ديگر ، طلا مقدار پنجهزار مثقال به فرزندان ذكور و اناث داده‌ام . ديگر ، جواهر نفيس . . . ديگر اقمشه شرط كرد كه اين وجوهات را بعد از ممات اين ضعيف ، بدين نوع به پادشاه وقت و فرزندان اين ضعيف ، ذكورا و اناثا ، و حرمها و سريات و خواجه‌سرايان آزاد و غيره قسمت كنند . » سپس نام يكايك آنها و حصهء هريك را ذكر مىكند و در پايان مىنويسد : « توقع چنان است كه از حال ايشان غافل نباشند . . . اين مكتوب به جهت آن قلمى شد تا به تمسك نگه دارند و نگذارند كه فرزندان بر هم زيادتى كنند ؛ و مثل اين ، صد مكتوب نوشته‌ام و به فضلاى عالم فرستاده . اگر همه ضايع بود يكى بماند ، حكم همه يكى باشد ، و چون اين سواد در اكثر بلاد باشد ، فرزندان را مجال تغيير و تبديل نباشد ، و پيش همگنان روشن باشد . و السلام ، سايه عالى پاينده و مستدام باد . » در كتاب آداب الحرب مباركشاه به پاره‌اى از تحف و هداياى عصر فئوداليسم اشاره شده است : انواع تحف و هدايا : « . . . مصحف و تفسير نيكو خط نادر ، و مصحف واضح و با تكلف ؛ غلام و كنيزك ترك و رومى و حبشى و هندو ؛ جامهء زر و سيم ؛ و اسب و اشتر بختى و استر و زين و لگام ظريف ؛ و تيغ و كتاره و سپر ناچخ و تيروكمان و زره و جوشن و خود و برگستوان و جيرك و خفتان و ساعدين و ساقين و برقع و كاردهاى دسته ختو و كرگ و چندن و عود و آبنوس و دندان پيل و ماهى و لعل و فيروزه و عقيق و يشم و جزع و سرون كرگ بحرى و شفاف ؛ و جامه‌هاى ثقال و كتان و توزى و مصلاها از هر جنس و مخمل و كجى و دستك‌بازو پيل ترك چگين ظرايف از هر جنس و نطع و بالش و قندز و قاقم و سنجاب و روباه بر طاسى و بلغارى و سمور و سفور و سگ آبى . . . و پوست شير و ببر و پلنگ بربرى و يوز و سياه‌گوش و سگ - شكارى و شاهين و باز و چرغ و باشه و آوندهاى چيتى و خدنگ و شفاف و اديم طايفى و مكى و آنچه بدين ماند . . . » « 1 » به نظر سهيل كاشانى : . . . عموما گوسفند و شتر و قاطر را جزو دولت نمىشمارند . و چهارپايان را مال‌بادى مىگويند ؛ زيرا كه به يك آفت هوايى ديده‌ايم كه شخصى كه صاحب دوهزار گوسفند و يكصد قاطر و شتر بوده به اندك زمانى همه تمام شده است . ولى پول نقد و جواهرات و ساير اجناس و آب و اراضى به آفت هوايى ناچيز نمىشوند . پس مالكين چهارپايان را دولتمند نمىگويند . « 2 » جرجى زيدان مىنويسد : علاوه بر وزيران و واليان و كاتبان ، كه از نزديكان خليفه و كارمندان عاليرتبهء
هامش
( 1 ) . محمد مباركشاه ، آداب الحرب و الشجاعه ، به اهتمام احمد سهيلى خوانسارى ، ص 147 . ( 2 ) . ر . ك : عبد الرحيم كلانتر ضرابى ( سهيل كاشانى ) ، تاريخ كاشان ، به كوشش ايرج افشار ، ص 273 .