تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
توانگرم به غلام و توانگرم به ستور * توانگرم به نشاط و توانگرم به سرور لباس من به بهاران ز توزى و قصب است * به تيرماه خز قيمتى و قز و سمور مركبان دارم نيكو كه به را هم بكنند * دلبران دارم خوشرو كه در ايشان نگرم سيم دارم كه بدان هرچه بخواهم بدهند * زر دارم كه بدان هرچه ببينم بخرم
در تاريخ بيهقى مىخوانيم : « آن هديه‌ها را به‌ميان آوردند . . . سيصد شادروان و دويست خانه قالى و دويست خانه محفورى . » « 1 » غضائرى نيز در وصف ضياع و عقار نامحدود خود ، مىگويد :
آيا ملك كه ضياع و عقار ملك مرا * نه آفتاب مساحت كند نه باد شمال

دارايى البتكين :

. . . « در خراسان و ماوراء النهر ، پانصد پاره ديه و ملك بود ، و هيچ شهرى نبود كه او را در آنشهر سرايى و باغى و كاروانسرايى و گرمابه‌اى نبود ؛ و مستغل بسيار داشت ، و هزارهزار گوسفند و صدهزار اسب و استر داشت . » « 2 » به قول جرجى زيدان : « يكى از ملاكين بغداد ، موسوم به محمد بن عمر ، سالى دوميليون و نيم درهم به دولت ماليات ارضى و املاك مىپرداخته است . . . در شهر استخر ( فارس ) ، خاندان متمولى بوده كه آن را آل حنظله مىگفتند و تمول آنان به اندازه‌اى بود كه سالى 10 ميليون درهم ماليات مىدادند . يكى از افراد اين خاندان به نام عمرو بن عينيه يك‌ميليون درهم به بهاى چندين مصحف داده و آنها را در شهرهاى اسلام پخش كرد دو تن ديگر از اين خاندان ، به نام مرداس بن عمر ، و محمد بن و اصل ( دو پسر عمو ) هركدام ، سالى سه‌ميليون درهم ماليات مىدادند . » « 3 »

ثروت فراوان امير الجيوش

پس از مرگ المستعلى باللّه ، « الآمر » به مقام خلافت رسيد و وزارت او نيز با امير الجيوش بود . اين وزير ، مانند بسيارى از شخصيتهاى آن دوران ، به زخم كارد يكى از فداييان حسن صباح ، از پا درآمد . امام يافعى دربارهء ثروت فراوان اين مرد چنين مىنويسد : از نفايس اموال آن مقدار كه ملك افضل امير الجيوش را جمع آمده بود ، هرگز هيچيك از وزراء سلاطين را دست نداده بود ، و از جمله متروكات او ششصدهزار دينار سرخ بود و دويست و پنجاه اردب مملو از نقره ، و هفتاد و پنجهزار جامهء اطلس و دواتى از طلاى احمر كه مرصع بود به در و گوهر و مقومان ذو البصيرة ، آن را دوازده‌هزار دينار قيمت كردند و صد مسمار طلا كه هريك صد مثقال وزن داشت و پانصد صندوق كه از لباسهاى فاخر مالامال بود و اسب و اشتر و استر و عوامل آن مقدار از وى بازماند كه تعداد آن سمت تيسير نپذيرفت ، و از گاو شيردار و گاوميش و گوسفند آن مقدار جمع آمده بود كه شخصى شير آنها را هرسال به سىهزار دينار اجاره كرده بود . « 4 »
هامش
( 1 ) . بيهقى ، فياض ص 417 . ( 2 ) . در پيرامون تاريخ بيهقى ، پيشين ، ج 1 ، ص 215 . ( 3 ) . تاريخ تمدن اسلام ، ج 2 ، ص 213 ( به اختصار ) . ( 4 ) . حبيب السير ، ج 2 ، ص 458 .