تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
ستمكاران برهانند . و در صورتى كه به چنين وسايلى متكى نباشند ، به انواع حيله‌ها و دست‌آويزها ، مورد تاراج زورمندان قرار خواهند گرفت . » « 1 » اين قبيل توانگران كه ابن خلدون از آنها نام برده و نوشته است كه ادامهء زندگى آنان بدون نگهبانى و حمايت اشخاص صاحب جاه امكان‌پذير نيست ، وضعى شبيه به واسال‌هاى اروپا داشتند ، و ناچار بودند براى حفظ موقعيت اقتصادى و اجتماعى ، خود را در پناه شاه يا سنيور زورمندى قرار دهند . هرقدر نفوذ دولتها كم مىشد ، قدرت فئودالها افزايش مىيافت و فكر خودمختارى و توسعه‌طلبى در آنان قوت مىگرفت ؛ چنان كه در اواخر حكومت سامانيان ، خوارزم ، چغانيان و بسيارى مناطق ديگر ظاهرا تابع حكومت مركزى بودند ولى در عمل ، از اجراى دستورهاى حكومت سامانيان سرباز مىزدند ؛ چنان كه يكى از عوامل مهم شكست حكومت سامانيان ، غزنويان ، سلاجقه ، و خوارزمشاهيان را ، غير از تضاد شديد طبقاتى و مبارزهء طبقات محروم ، بايد در اختلاف و مبارزه بين فئودالها با حكومت مركزى جستجو كرد . بيشتر فجايعى كه در دربار و شهرها و مراكز حكومتى رخ مىداد ، ناشى از اختلاف فئودالها و اشراف با يكديگر ، براى به‌دست آوردن مشاغل مهم بود . امرا و سلاطين گاه ، براى حفظ موقعيت خود ، با فئودالها و اشراف محلى از در دوستى درمىآمدند و به حكمرانان و نمايندگان خود دستور مىدادند كه از منافع خصوصى آنها حمايت كنند . بيهقى در تاريخ خود مىنويسد : سلطان مسعود « . . . حسن سليمان را گفت ما فردا بخواهيم رفت ، و اين ولايت شحنگى به تو سپرديم ؛ و سخن اعيان را بشنوى و هشيار و بيدار باشى تا خللى نيفتد به غيبت ما . » در هرحال سلاطين چون غالبا به مردم ستم مىكردند ، نمىتوانستند به تودهء مردم يعنى به - اكثريت خلق متكى باشند . پس ناچار بودند با فئودالها و زورمندان از در دوستى درآيند . مطالب زير مؤيد اين معنى است :

گفتگوى سلطان محمود با اركان دولت

به حكايت مجمع الانساب پس از آنكه سلطان محمود برادر خود اسماعيل را گوشمالى داد ، به غزنين آمد . « پس روى به اركان و اعيان آورد و گفت : غم مداريد كه امروز شما را همچون منى هست و خاطر ما همه در عدل و رفاهيت شماست ؛ و من نيز يكى از شماهاام و مرا نصيحت كنيد و اگر بر من چيزى رود كه باعث خطا و صواب باشد مرا راه نماييد و بيدار كنيد ، و ما را از شما هيچ‌چيز دريغ نيست ، و اين مملكت پدر من گرفته است و ملك كوچك نيست . همگنان ، مدد باشيد تا دشمن قصد نكند و شما همه برادران منيد . تمامت اركان و اعيان سر بر زمين نهادند و دعا و ثنا گفتند ، و پس بفرمود تا خلعتها راست كردند و هر كسى را در خور او خلعت و تشريف دادند ، تا ستوران و مسخره و سگبان و ايشان را بنواخت ، و وزارت بر ابو العباس اسفراينى داد . » « 2 » قبل از غزنويان در عهد سامانيان
هامش
( 1 ) . مقدمه ابن خلدون ج 1 ، ص 742 به بعد . ( 2 ) . سعيد نفيسى ، در پيرامون تاريخ بيهقى ، ج 1 ، ص 38 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 302 | مرتضى راوندى