دهقانان بر املاك ايمن نبودند كه قبالهها همىخواست . وى گفت : زمين از آن امير المؤمنين است ، چهكس باشد كه ملك دارد . » « 1 »
گردلفسكى ، مستشرق شوروى ، در مقدمهء تاريخ سلاجقهء آسياى صغير مىنويسد :
« فئوداليسم در شرق تا قرن 19 ، در برخى نقاط تا قرن بيستم ، دوام يافت ؛ بطورى كه در حال حاضر مىتوانيم در بعضى مناطق شرق آثار زندگى قرون گذشته را مشاهده كنيم . »
در ايران ، آثار فئوداليسم از دوران باستان تا قرن بيستم به چشم مىخورد ؛ منتها كيفيت و خصوصيات آن همواره يكسان نبوده است . بطور كلى ، هروقت در ايران سلسلهء مقتدر يا سلطان توانايى زمام امور را در دست داشته ، فعاليت تخريبى فئودالها كمتر بوده است ، و در هر دورهاى كه قدرت حكومت مركزى متزلزل مىشده ، تركتازى و تجاوزات فئودالها فزونى مىگرفته است .
در ايران و ساير ممالك شرق نزديك ، از نيم قرن پيش به اين طرف ، در اثر نفوذ تمدن و سياست اقتصادى غرب و رشد روزافزون جنبش بورژوازى ، لازم بود كه هرچه زودتر به اغتشاشات و آشفتگيهايى كه زاييدهء سازمان منحط فئودالى است ، پايان داده شود تا در سايهء تمركز و امنيت ، فعاليتهاى اقتصادى و تجارى در سراسر اين منطقه ، بدون بيم و هراس ، امكانپذير گردد .
در ايران ، اعليحضرت فقيد و در تركيه كمال آتاترك ، به نيروى تخريبى و مزاحم فئودالها و اشرار و ياغيان محلى براى هميشه پايان بخشيدند . با وجود شكست قطعى قدرت سياسى و نظامى فئودالهاى بزرگ ، نفوذ اقتصادى و تجاوزات آنان به طبقهء وسيع كشاورزان تا 6 بهمن ماه 41 همچنان پايدار بود . اين قدم ، يعنى مبارزه با قدرت اقتصادى فئودالها نيز در پناه حمايت شاهنشاه ، از سال 1341 آغاز گرديد و با تقسيم اراضى بين كشاورزان به تسلط اقتصادى فئودالها نيز پايان داده شد . ولى افزايش توليد و بهبود وضع كشاورزان مستلزم اجراى نقشههايى است كه ضمن بحث در احوال كشاورزان اجمالا از آنها سخن گفتيم .
مالكيت بزرگ
ابن خلدون در مقدمهء خود ، مالكيت بزرگ را از دو راه امكانپذير مىداند : يكى از راه ارث ، دوم از راه تجاوز . وى در صفحهء 744 از كتاب خود ، مىنويسد كه ثروتمندان و توانگرانى كه داراى ضياع و عقار فراوانند ، ممكن است مورد تعدى و تجاوز امرا و پادشاهان قرار گيرند ، و از راه كشمكش ، پاپوشدوزى و نيرنگ ، ثروت و املاك آنها را از كفشان بربايند . سپس مىنويسد : « بيشتر احكام سلطانى ، غالب اوقات ، متكى بر جور و ستم است ؛ زيرا عدل محض تنها در دوران خلافت شرعى است و آن هم كمدوام بود ، چنان كه پيامبر ( ص ) فرمايد : « خلافت پس از من سه سال خواهد بود ، آنگاه خلافت به - پادشاهى ستمگرانهاى باز خواهد گشت . »
سپس مىنويسد : « در چنين جامعهاى ، مالكين براى حفظ مقام و موقعيت خود ، ناچارند به صاحبجاهى از خويشاوندان خويش متكى باشند كه در دستگاه سلطنت نفوذ داشته باشد ؛ يا خود آنان در آن بارگاه پايگاهى به دست آورند تا در سايهء آن ، خود را از تجاوزات
هامش
( 1 ) . راحته الصدور ص 82 - 381 .