نيز همواره اتكاء سلطنت به طبقهء فئودالها و اشراف بود يعنى در حقيقت در ايران بعد از اسلام تقريبا هميشه نوعى اليگارشى يا حكومت اعيان و اشراف برقرار بود ، كه شاه در رأس آنها قرار داشت و از منافع آنان دفاع مىكرد .
چنان كه در دورهء سامانيان پس از آنكه اسماعيل به امارت بخارا برگزيده شد بدون استمداد از لشكريان وارد بخارا شد . فراى در كتاب بخارا مىنويسد : « وى ( اسمعيل ) وقتى به بخارا آمد ، لشكرى همراه نداشت و قبل از آنكه بزرگان شهر اطمينان كافى در مورد حمايت و پشتيبانى از وى بدهند حاضر نبود وارد شهر شود .
همين كه چنين اطمينانى داده شد وى در ميان غريو شادى مردم بخارا وارد شهر شد و قدرت را در دست گرفت . اين امر در اواخر سال 874 ( 259 ه ) اتفاق افتاد . . .
اسماعيل در ميان جمعى كه سكههاى پول بر سر او نثار مىكردند وارد شهر شد ، نثار سكه از رسوم كهنى است كه در ادوار متأخر حتى در ميان تزارهاى روسيه نيز شيوع يافت » « 1 » .
ثروت فئودالها
در حالىكه طبقات زحمتكش ، يعنى كشاورزان و پيشهوران ، در نتيجهء پرداخت مالياتها و عوارض گوناگون و تحمل بيگارى و ديگر مظالم در كمال عسرت بهسر مىبردند ، طبقهء اشراف و فئودالها در نهايت تنعم زندگى مىكردند .
دارايى اشراف ، به حكايت منابع تاريخى ، عبارت بود از زر نقد ، جواهر ، ملك مستغل ( ضياع و عقار ) ، زرينه و سيمينه ، ملك و ده ، آسيا ، قنات ، كاروانسرا ، گرمابه ، اسب و قاطر و گلههاى گوسفند و گاو و شتر ، و بندههاى درم خريد و كنيزكان هنرمند ، و جز اينها .
فرخى سيستانى در اشعار زير ، موقعيت اجتماعى خود و ساير طبقات متنعم را مجسم مىكند :
كاريست مرا نيكو و حاليست مرا خوب * بالهو و طرف جفتم و با كام و هوا يار
با ضيعت بسيارم و با خانهء آباد * با نعمت بسيارم و با آلت بسيار
هم با رمهء اسبم و هم با گلهء ميش * هم با صنم چينم و هم با بُت تاتار
ساز سفرم هست و نواى حضرم هست * اسبان سبكبار و ستوران گرانبار
از ساز مرا خيمه چو كاشانهء مانى * ور فرش مرا خانه چو بتخانهء فرخار
ميران و بزرگان جهان را حسد آيد * زين نعمت و زين آلت و زين كار و از اين بار
مرا شاد كردى و آباد كردى * سراى من از فرش و مال و اوانى
بياراستم خانه از نعمت تو * به كاكويى و رومى و خسروانى « فرخى »
فرخى سيستانى ، كه در آغاز ، زندگى محقرى داشت ، به قول نظامى عروضى ، كارش بدانجا رسيد كه « تا بيست غلام سيمين كمر از پس او برنشستندى » ، فرخى ، در توصيف استغناء خود ، چنين مىگويد :
هامش
( 1 ) . بخارا ، دستاورد قرون وسطا از ريچارد فراى ترجمهء محمود محمودى ، ص 14 .