اراضى خالصه و اراضى ديگران را به مالكيت خود درآوردند ، و از اين راه به ديگران ستمها كردند . مقدسى به مظالمى كه از اين رهگذر به كشاورزان و مالكين جزء وارد مىشده ، اشاره مىكند : « در مرو كمى آب وجود داشت و علت آن وجود املاك سلطانى بود كه در سر آب قرار داشت ، و بقيهء اراضى از لحاظ آب در مضيقه قرار مىگرفتند و بدين طريق ، به سهولت جزو املاك سلطانى در مىآمدند . » « 1 » طبرى نيز به تمركز اراضى در دست متنفذين بزرگ اشاره مىكند و مىنويسد : كه در دورهء ابو مسلم « روستاهاى تمام ناحيهء مرو ملك يك يا دو تن بوده است . » « 2 »
كسروى در مقدمهء شهرياران گمنام ، در پيرامون فئوداليسم و عدم تمركز در دوران بعد از اسلام ، چنين مىنويسد :
شايد بسيارى باور ننمايند كه از سال سىام هجرى ، كه سال مرگ يزدگرد آخرين پادشاه ساسانى است ، تا سال 1344 ، كه تاريخ برافتادن قاجاريان مىباشد ، در درون حدود طبيعى ايران ، بيش از يكصد و پنجاه خاندان به استقلال يا نيمه استقلال پادشاهى كردهاند ، و از ميان ايشان ، تنها چهار خاندان سلجوقيان ، مغولان ، صفويان ، و نادر - شاه را مىتوان گفت كه بر سراسر ايران حكمروا بودند . از ديگران طاهريان ، سامانيان ، صفاريان ، غزنويان ، بويهيان ، خوارزمشاهيان ، قره قويونلويان ، آق قويونلويان ، زنديان ، و قاجاريان ، اگرچه پادشاهان بزرگ و بنام بودند ، هيچكدام سراسر ايران را زير فرمان نداشتند . آن ديگران هم جز خاندانهاى كوچكى نبودند كه هركدام بر يك يا دو ولايت فرمانروا بودند .
چهبسا بوده كه در يك زمان ، بيش از ده پادشاه مستقل در ايران حكمروا بودهاند . براى گواه ، پادشاهان سال 420 هجرى را در اينجا نام مىبريم : در آغاز اين سال ، سلطان محمود غزنوى در غزنه ، قدر خان در بخارا ، منوچهر پسر قابوس در گرگان ، با حرب زرين كمر ، در رستمدار ، مجد الدولهء ديلمى در رى ، علاء الدولهء كاكويه در سپاهان ، ابراهيم پسر مرزبان كنكرى در تارم ، و هسودان روادى در تبريز ، فضلون شدادى در گنجه ، شروانشاه در شروان ، ابو كاليجار ديلمى در شيراز ، ابو الفوارس ديلمى در كرمان ، جلال الدولهء ديلمى در بغداد تا نواحى كرمانشاهان پادشاه رسمى و مستقل بودند . « 3 » « اين پادشاهان باهم نساخته پيوسته به زدوخورد و كشاكش برمىخاستند ، و سراسر كشور پيوسته گرفتار فتنه و غوغا بود . » « 4 »
در دورهء غزنويان و آل بويه و سلجوقيان ، مكرر از طرف متنفذين و زورمندان به خرده - مالكان و كشاورزان تعدى و تجاوز مىشده است . راوندى در راحة الصدور به مظالم يكى از مأمورين ديوانى در عهد سلاجقه اشاره مىكند و مىنويسد : « مرگ وى راحت و آسايش مسلمانان بود كه اهل عراق از قوانين ظلم كه در خوزستان منتشر كرده بود ، مىانديشيدند و
هامش
( 1 ) . احسن التقاسيم ، چاپ دوم ، ليدن 1906 ، ص 299 ( به نقل از همان مأخذ ، ص 88 ) .
( 2 ) . تاريخ طبرى ، چاپ بيروت ، ص 1952 به بعد ( از همان مأخذ ، همان صفحه ) .
( 3 ) . شهريار گمنام ص 10 - 9 .
( 4 ) . همان ، ص 10 .