تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
خوارزمشاهيان / در خوارزم / 521 تا 628 آل زيار / در گرگان / 316 تا 435 آل بويه / در مركز و جنوب غربى ايران / 320 تا 448 سلسلهء كاكويه / در اصفهان و همدان / 398 تا 443 غزنويان / قسمتى از آسياى مركزى / 367 تا 582 در مناطق فئودال‌نشين ، اشخاص آزادى كه عبارت از نزديكان و بستگان فئودالها و خرده‌مالكين بودند نيز زندگى مىكردند . اين جماعت براى حفظ موقعيت خود ، ناچار طرفدار فئودالهاى بزرگ بودند . در زمينهاى فئودالها ، دهقانان آزاد و دهقانان برده نيز كار مىكردند ، ولى اغلب ، بردگان در داخل منازل مشغول خدمت بودند . پس از آنكه مدائن در سال 16 هجرى به دست اعراب افتاد ، تازيان مىخواستند اراضى مفتوحه را به تصرف و تصاحب خود درآورند ، ولى عمر با اين روش مخالفت كرد ، و معتقد بود كه بايد زمينهاى مزروعى را در اختيار كشاورزان محلى قرار داد ، و از آنان ماليات گرفت . بو يوسف مىنويسد : « چون ارض سواد فتح گرديد ، عمر دربارهء آن با مردم مشورت نمود . رأى عامه در اين بود كه سواد تقسيم گردد ، و در اين‌باره ، بلال بن رياح بيش از همه جديت و پافشارى داشت . همچنان عبد الرحمن عوف هم به همين رأى بود مگر عثمان ، على و طلحه رأى عمر را اختيار كردند ، و رأى خليفه آن بود كه اراضى سواد را ترك گفته تقسيم نكنند ، و چون الحاح و اصرار آنها را ملاحظه نمود ، ايشان را دعا كرد . » و پس از چند روز گفت : « اينك حجتى از قول خداوند يافتم و اين آيه را تلاوت فرمود :
« وَ الَّذِينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ . . . »
آنگاه فرمود چگونه آن را براى شما تقسيم كنم و براى كسانى كه بعدا مىآيند چيزى نگذارم ؟ پس ، همه . . . اراضى را به اهلش گذاشتند و به وضع خراج به اراضى و جزيه بر سرهاى ايشان اكتفا ورزيدند . » « 1 » ابو يوسف توفيق عمر را به فال نيك مىگيرد . پس از حملهء اعراب ، اشراف زميندار ايرانى ، براى اين كه كمتر مورد تعدى و تجاوز قرار گيرند ، زمينهاى زراعى خود را به يك مسلمان ذينفوذ واگذار مىكردند تا در پناه حمايت او بتوانند املاك خود را حفظ كنند . در فتوح البلدان بلاذرى به اين معنى اشاره شده است : « چون تازيان در آذربايجان فرود آمدند ، پارسيان ديه‌هاى خويش را بهر محافظت به پناه ايشان سپردند ، و خود كشاورزان ايشان گرديدند . » « 2 » و نيز مىنويسد : « اهل مراغه زمينهاى خود را به پناه مروان سپردند . » « 3 » حتى در دوره‌هاى بعد نيز به پناه درآمدن ( التجاء ) در ايران ديده مىشود . استخرى مىنويسد : « در پارس ضياعى هست كه ارباب آن در روزگار به حواشى سلطان تلجيه كردند و ربعى از خراج بينداختند . » « 4 » و امرا از قدرت خود سوء استفاده كردند ، و
هامش
( 1 ) . ابو يوسف خراج ، ص 52 ( به نقل از : خسرو خسروى ، نظامهاى بهره‌بردارى از زمين در ايران ، ص 78 - 77 ) . ( 2 و 3 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 168 ( به نقل از : مأخذ فوق ، ص 81 ) . ( 4 ) . مسالك و الممالك ، تصحيح ايرج افشار ، ص 138 ( از همان مأخذ ، همان صفحه ) .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 299 | مرتضى راوندى