تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
5 . نظامات درونى پيشه‌وران و تقسيم كار داخلى آن به نظر مىرسد كه با اصناف « گيلد » - هاى اروپايى تفاوت بيّن دارد . اصناف و پيشه‌وران داراى سازمانهاى متحجّر اروپايى نيستند ، و تنوع توليد پيشه‌ورى ، لااقل در برخى رشته‌ها بيشتر است . 6 . تعداد دهقانان و شبانان فئوداليزه نشده و طوايف و قبايل بيابانگرد ، فراوان ، و تصادم چادرنشينان گله‌دار و كلبه‌نشينان زمينكار ، امرى است عادى . اقتصاد طبيعى ، روابط پدر - سالارى ، در روستا و در ميان طوايف چادرنشين كاملا مسلط است . با آنكه در فئوداليسم غربى نيز ، بويژه در دورانهاى اوليهء آن ، اقتصاد طبيعى تسلط داشته است ، ولى آن ديرپايى و سخت - جانى را كه در ايران نشان داده ، نشان نمىدهد ؛ زيرا در آنجا رشد قواى مولده و سير به سوى سرمايه‌دارى ، اقتصاد كالايى را به اقتصاد مسلط بدل مىسازد . 7 . برده‌دارى ، در دوران پيش از مغول ، رونق مىيابد ، ولى دليلى در دست نيست كه بردگى از حدود « غلامان وثاقى » ، « غلامان سرايى » ، و غلامانى كه به كار جنگ مىپرداختند ، فراتر برود . . . » « 1 » در دوران بعد از اسلام ، در ايران ، قواى مولده در سطح كافى رشد نبود « آن تحولاتى كه در اروپا ، قبل و پس از رنسانس روى داد و منجر به بسط مانوفاكتور شد در ايران رخ نداد . با آنكه كارخانه‌هاى دوران صفويه را مىتوان مانوفاكتور ناميد ولى در سطح نازل فنى است . استبداد خشن شاهان ، خانها ، بيگلربيگيها ، و ملّاباشيها مصونيت فردى را از بازرگانان سلب مىكرد . حداقل ، مصونيت فردى براى تراكم سرمايه ، حركت آزاد كالا و بازرگانان ضرورى بود . جامعه در زير فشار دوگانهء هجومهاى بزرگ و كوچك و استبداد مطلق سلاطين ، كمتر روى آرامش به خود مىديد . در حالىكه در باختر چنين نبود ؛ در آنجا حداقلى از چنين مصونيت وجود داشت . فئودال به عكس ايران ، در شهرها با نفوذ نبود و شهرها مركز خوبى براى رشد تدريجى قواى مولده ، علم و فن ، بازرگانى و پيشه‌ورى ، تراكم سرمايه ، تبديل سرمايهء تجارى و پيشه‌ورى به سرمايهء صنعتى ، بسط مانوفاكتورها و بسط بازرگانى بين شهرها و بين كشورها بودند . » « 2 »

فئوداليسم پيش از اسلام

« در دورهء ساسانى ، كشور ايران ، در حقيقت مجموعه‌اى از دولتهاى نامتجانس يا حكومتهاى مستقل بود ، كه اغلب آنها پيشوايانى داشتند كه آنها را گاهى « شاه » و گاهى « خداه » و گاهى به القاب ديگر مىخواندند ، و همهء آنها اطاعت از رئيس و فرمانده واحدى مىكردند كه به نام « شاهنشاه » ، مسؤل سرنوشت همهء اين ولايات و گاهى كشورهاى مختلف بود . اعلان جنگ و صلح و فرما - ندهى سپاهيان متحد ايران در ميدان جنگ با او بودند . كشورهايى را كه از قديم ، قلمرو نژاد ايرانى آريايى بوده ، ايران مىگفتند ، و نواحى
هامش
( 1 ) . ويژگيها و دگرگونيهاى جامعهء ايرانى در پويهء تاريخ ، ص 30 به بعد ( به اختصار ) . ( 2 ) . همان ، ص 36 .