صنعتى شايان توجه بود . در فئوداليتهء غرب ، شاه از قدرت و اختيارات فراوان برخوردار نبود ، ولى نفوذ سياسى و اجتماعى او از فئودالهاى بزرگ بيشتر بود . فئودالهاى غرب غالبا در حوزهء قدرت خود مستقر مىشدند ، در حالىكه در شرق ، از بركت وجود شهرها و تأمين و آسايش بيشتر ، اكثر فئودالها ، در شهرها يا در پايتخت حكومتها ، زندگى مىكردند ، و به مباشران و نمايندگان خود دستورهاى لازم براى ادارهء قلمرو خود مىدادند .
در غرب ، گاه فئودالهاى بزرگ قسمتى از حقوق و امتيازات طبقاتى خود را به « واسال » ها مىدادند ، و آنها در مقابل زمين و حقوقى كه به يارى سنيورها و فئودالهاى بزرگ بهكف آورده بودند ، موظف به انجام وظايف و تعهداتى بودند . كشاورزان غرب وابسته به زمين بودند و كشاورزان شرق نيز ، چنان كه در صفحات قبل ديديم ، در بعضى نقاط حق تغيير مكان نداشتند و با زمين به اينوآن منتقل مىشدند . ظاهرا منظور ابو الفضل بيهقى از « مال ناطق » ، ملك و كليهء رعاياى آن بود كه به تبع ملك ، در اختيار مالك جديد قرار مىگرفتند .
سلاطين و شهرياران شرق به اقتضاى زمان ، گاه با فئودالها و اشراف دست دوستى مىدادند و در جلب حمايت آنان مىكوشيدند ، و گاه براى حفظ موقعيت خود ، بين آنان تخم اختلاف و نفاق مىكاشتند . يكى از صاحبنظران در پيرامون اختلاف فئوداليسم در شرق و غرب چنين مىنويسد : مختصات فئوداليسم در شرق و غرب يكسان نيست . فئوداليسم در ايران « با فئوداليسم غربى ، نه از جهت سرشت اقتصادى ، بلكه از جهت شكل بروز ، مؤسسات ، مقررات ، درجهء رخنهء عناصر فراماسيونهاى اجتماعى قبلى ( پاتريار كاليسم و بردهدارى ) و بعدى ( سرمايهدارى ) در برخى موارد ، تفاوتهاى مهم و شايان توجهى دارد . ما مىكوشيم با تلخيص مقدارى واقعيات كه در اسناد مختلف تحقيقى و تاريخى آمده است ، منظرهاى از اين فئوداليسم به دست دهيم .
در دوران خلفاى بنى اميه و بنى عباس ، يعنى پس از فتح مسلمانان و پيش از تشكيل دولتهاى مستقل يا نسبتا مستقل ايرانى و ترك در سرزمين ما ، منظرهء مالكيت ارضى به قرار زيرين بود :
بطور عمده مىتوان اراضى را به دو نوع تقسيم كرد :
1 - اراضى مفتوح العنوه ( اعم از كشتزار و چراگاه ) يعنى آن نوع اراضى كه دارندگان ايرانى آنها ، آن را ترك گفته يا خود نابود شده بودند ، و فاتحان عرب ، گاه آنها را به نام « قطعه » يا « قطعيه » ( در ترجمه پارسى « نانپاره » ) به شكل موروثى در اختيار فاتحان عرب و سرداران و سربازان خود مىگذاشتند و يا به نام طعمه . به شكل غير موروثى ، به آنها وامىگذاشتند .
2 - اراضى خراجگزار ، مانند عقار ، كه از پرداخت ماليات ( خراج ) به شكل عادى آن معاف بود ، و تنها ميزان ثابتى به خزانه مىپرداخت ، يا « تسويج » كه در لغت عرب به معناى كشتزارها و بويژه موستانهاى محاط و مفروز است . اين نوع اراضى در اختيار سردودمانهاى قبايل و دهگانان ( مالكين ) ايرانى بود كه به فاتحان عرب سر تسليم فرود آورده بودند .
« ديوان الديه » عمال خود را تحت نظر اميران و سپهسالاران عرب براى جمعآورى ماليات از اين اراضى اعزام مىداشتند ، و چون هم دربار پرجلال خليفه و هم دستگاه پرخرج ولات او مىبايست با اين خراج بگردد ، لذا به صاحبان ضياع و عقار و تسويج ، جور فراوان مىرفت ، و آنها نيز با غارت بيدريغ روستاييان ، اين غارت را جبران مىكردند .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 294
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٢٩٤