تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
ظهور مىكند و به قول بيهقى ، سلجوقيان نامه به وزير سلطان مسعود خواجه عبد الصمد نوشته ، گفتند كه : « در خراسان تركمانان ديگر هستند و راه جيحون و بلخان كوه گشاده است ، و اين ولايت كه سلطان به ما سلجوقيان داده است تنگ است ، و اين مردم را كه داريم در برنمى - گيرد . بايد كه خواجهء بزرگ به ميان كار آيد ، و از سلطان بخواهد تا اين شهركها كه به اطراف بيابان است ، چون مرو و سرخس و ابيورد را به ما دهند تا ما لشكر خداوند سلطان باشيم ، و خراسان را از مفسدان پاك كنيم . . . » « 1 » منظور سلجوقيان اين بود كه اگر سلطان شهرهاى مورد تقاضا را در اختيار آنان بگذارد ، آنها نيز خراسان را از تركان غز پاك خواهند كرد .

مناظرى از حركت خان و اتباعش

جوزافا باربارو « 2 » ضمن بحث در پيرامون زندگى تاتارها ، از حركت خان سخن مىگويد و مىنويسد : « . . . همين‌كه خان به راه افتاد ، ايل او نيز با گله‌ها و رمه‌ها رو به راه نهادند . نخست گلهء اسبان با دسته‌هاى شصت و صد و دويست‌تايى به حركت درآمد ، سپس قطار شتران و گلهء گاوان ، و آنگاه رمهء بز و گوسفندان . و اين كارها تا شش روز مدت گرفت و تا آنجا كه چشم كار مىكرد ، راهها پر از انسان و حيوان بود . تازه اين نخستين بخش بود ، و اكنون بنگريد كه عدهء مردمان و جانوران بخش ميانه تا چه حد بود . ما برفراز باروى شهر ايستاده و دروازه‌ها را بسته بوديم و تا شامگاه از تماشاى آن منظره خسته شديم ، زيرا آنهمه مردمان و جانوران دشت بزرگى را پوشانده بودند كه يك پاگانياى « 3 » هفتاد ميلى به نظر مىرسيد . . . . از دشتى كه اين مردم از ميانش مىگذشتند ، به خوبى پيدا بود كه عدهء آنان بيشمار بود . . . اين مردمان ارابه‌هاى فراوانى با خود حمل مىكنند كه هريك داراى دو چرخ و از ارابه‌هاى معمول در ميان ما بلندتر است ، و ارابه‌هاى خود را با حصيرهايى كه از نى مىبافند ، مىپوشانند ، و اگر ارابه از آن مردى سرشناس باشد ، قسمتى از آن را با نمد و قسمتى با قماش مىپوشانند . بعضى از اين ارابه‌ها داراى خانه‌هايى است كه برفراز آنها حمل مىشود . . . چون زمان اقامت فرارسيد ، اين خانه‌ها را بر زمين مىنهند و درونش آرام مىگيرند . . . » « 4 » در جاى ديگر نويسنده ، از طرز تغذيهء آنان سخن مىگويد ، و مىنويسد كه هريك از آنان مشكى از پوست بز ، با خود دارند و آن را از خوراكى كه از دانهء بلغور يا ارزن و خمير آن دانه‌ها و عسل مىسازند ، پر مىكنند و همراه مىبرند ، تا اگر در ضمن راه به شكارى دست نيافتند ، همين مواد را با آب بياميزند و شوربايى بسازند و بخورند . اين قوم حتى مىتوانند با خوردن گياهان و ريشهء نباتات ، سد جوع كنند . « همين كه خان در محلى اقامت گزيد ، بيدرنگ ، افراد ايل بارها را مىافكنند و در ميان چادرها راه مىگشايند . اگر زمستان باشد ، عدهء چهارپايان
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 59 به بعد ؛ براى كسب اطلاعات بيشتر ، ر . ك : دكتر محمد جواد مشكور ، « مقاله » ، بررسيهاى تاريخى ، سال پنجم ، شمارهء 5 ، ص 63 به بعد . ( 2 ) .Josapha Barbaro( 3 ) .Paganea( 4 ) . سفرنامه‌هاى ونيزيان در ايران ، ترجمه دكتر منوچهر اميرى ، 28 - 26 ( به اختصار ) .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 272 | مرتضى راوندى