تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
گاه ، ارادهء سلاطين و خلفاى بوالهوس ، درختهاى برومند را به خاك افكنده است . بطورى كه در تاريخ بيهق و ديگر منابع آمده است ، دو درخت سرو بسيار بزرگ و برومند ؛ يكى در ديه « كشمير » ديگرى در « فريومد » از روزگار زرتشت به يادگار مانده بود . متوكل ، خليفهء فاسد عباسى ، فرمان داد تا يكى از آن دو را قطع كنند و به بغداد بفرستند . عمال او بر درگاه طاهر بن عبد اللّه به اين عمل مكروه اقدام كردند ، و به تقاضاى زرتشتيان ، كه حاضر بودند پنجاه هزار دينار زر نيشابورى به خزانهء خليفه خدمت كنند ، وقعى ننهادند . اين درخت كهن را كندند و با رنج فراوان به بغداد فرستادند . مؤلف تاريخ بيهق مىنويسد : « در سايهء آن درخت ، زيادت از دو هزار گوسفند قرار گرفتى . . . چندان مرغ گوناگون بر آن شاخها مأوى داشتند كه اعداد ايشان كسى در ضبط حساب نتواند آورد . چون بيفتاد ، در آن حدود زمين بلرزيد و كاريزها و بناهاى بسيار خلل كرد ، و نماز شام انواع و اصناف مرغان بيامدند ، چندان كه آسمان پوشيده گشت و بانواع اصوات خويش نوحه و زارى مىكردند ، بروجهى كه مردمان از آن تعجب كردند ، و گوسپندان كه در ظلال آن آرام گرفتندى همچنان ناله و زارى آغاز كردند . پانصد هزار درم صرف افتاد در وجوه آن تا اصل آن درخت از كشمير به جعفريه رسيدند ، آن شب غلامان ، متوكل را بكشتند . . . » « 1 » به اين ترتيب ، شومى درخت‌افكنى آشكار شد ؛ نظامى گنجوى گويد :
درخت افكن بود كم‌زندگانى * به درويشى كشد نخجيربانى

آفات :

سيد احمد تفرشى ، ضمن وقايع رمضان 1322 قمرى ، مىنويسد : « امسال به اهالى مملكت ايران خداوند رحمن غضب نمود ؛ آن ، تگرگ خراسان كه به قدر انار آمده بود و اين ، سن خوارگى و ملخ‌آمدن در تهران و اطراف تهران و ورامين و غيره ، و بعد ، آمدن باد شام و بعد ، طغيان و با كه دست رد به سينهء هيچ شهرى از بلاد و بلده و بلوكات نگذاشته . الحمد للّه كه به كلى مرتفع شده و تشريف برده و آه دل بيوه‌زنان و يتيمان در عوض آية الكرسى در پى است . . . » « 2 »

عقايد صاحبنظران

راجع به فن كشاورزى و ارزش اقتصادى آن ، كمابيش صاحبنظران ايران و ديگر ملل اسلامى ، نظريات و عقايدى ابراز كرده‌اند كه بعضى از آنها ارزش علمى و تجربى ندارد . در زمينهء مسائل كشاورزى ، ابو زكريا يحيى بن محمد بن احمد بن عوام اشبيلى كه در اواخر مائهء ششم در اشبيله مىزيست ، كتابى در كشاورزى موسوم به كتاب الفلاحه در 34 فصل داشته است كه سى فصل آن در كشت و زرع ، و چهار فصل در تربيت حيوانات اهلى و بيطارى است . اين كتاب بزرگترين كتابى است كه در اين فن از قدما بجاى مانده است ، و حاوى فنون كشاورزى عاليهء اسپانياى عربى و شامل علوم فلاحت لاتينى و اغريقى و كلدانى و عربى است مشتمل بر قسمت عملى و نظرى اين دانش . و چنان كه خود گويد ، گذشته از فايده‌ها كه از
هامش
( 1 ) . ابو الحسن على بيهقى ، تاريخ بيهقى ، به اهتمام احمد بهمنيار ، ص 281 . ( 2 ) . سيد احمد تفرشى ، روزنامهء اخبار مشروطيت ، به اهتمام ايرج افشار ، ص 17 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 264 | مرتضى راوندى